سایت 19 بهمن
"بورژوازی لیبرال"؟!...
به خاطره ی:
رفیق کبیر علی اکبر جعفری
یکی از رهبران سازمان چریک
های فدایی خلق ایران
تقدیم می شود.
از انتشارات چریک های فدایی
خلق ایران
مختصری از زندگی رفیق
کبیر "علی اکبر جعفری"
رفیق علی اکبر جعفری یکی از پاک باخته ترین
چریک های فدائی خلق است که به دلیل دهها خصال عالی
کمونیستی اش و توانائی های فراوانش در پیشبرد اهداف
سازمان همواره به عنوان یکی از کمونیست های کبیر ایران
شناخته خواهد شد .
او از خصال برجسته ی یک
چریک فدائی همه را با هم داشت، برخورداری انقلابی رفیق
با مسائل جنبش، عشق عمیقش به توده ها و رفقای سازمانیش، کینه
ی بی پایانش به دشمن به همراه قابلیت های بیکرانش
از او عنصری ساخته بود که بی اغراق باید گفت وجودش ضامن رشد و
اعتلای سازمان ما بود. نه فقط قابلیت
او در تربیت رفقای جدید، نه فقط قدرت سازماندهی و نه فقط
توانائی ایجاد و تهیه ی امکانات لازم برای سازمان،
نه فقط شجاعت و خونسردی بی نظیرش در جریان عملیات
نظامی و مواقع خطر، بلکه اصوﻻ او از انرژی انبوهی
برخوردار بود که آمیخته با بینش انقلابیش، باعث رشد و گسترش
سازمان و اعتلای جنبش کمونیستی ایران گردیده است
.
باشد که کمونیست های ایران
با درس گیری از زندگی پرافتخار این رفیق و با ادامه
ی راه انقلابی چریک های فدائی خلق یاد او را
در تاریخ خلق های ایران زنده نگهدارند.
در این جا ما از " نبرد
خلق" شماره ی ششم، ارگان "سازمان چریک های فدائی
خلق ایران" قسمت هائی از زندگی این چریک فدائی
کبیر را نقل می کنیم.
سال 50، سال دشواری برای
سازمان ما بود. بی تجربگی یک
مسئله عمومی بود، ولی کارهای عملی بی نهایت زیادی
باید صورت می گرفتند. مأموریت های زیادی
بودند که باید با موفقیت انجام می شدند، تا امر سازمان به پیش
رود، درچنان شرایطی رفیق علی اکبر جعفری به سازمان
پیوست. او درابتدای ورودش اجبارا به مأموریتی خطرناک و
مشکل اعزام شد. رفقای مسئول که این
مأموریت را به او واگذار کرده بودند، هرگز فکر نمی کردند که یک
کادر بی تجربه بتواند بخوبی از عهده ی این کار برآید
و اجرای مأموریت را نوعی ریسک اجباری تلقی می
کردند، ولی رفیق جعفری مأموریتش را به طور خلاف انتظاری
دقیق و بی کم و کاست اجرا کرد و با موفقیت باز گشت. رفیق جعفری پس از بازگشت از مأموریت
در یکی از شاخه های عملیاتی سازمان با مسئولیت
حسن نوروزی مشغول کار شد. رفیق
جعفری در عملیات جشن های ۰۰ ۵ ۲ ساله،
عملیات بعدی سازمان فعالانه شرکت جست و نقش های محوله را به
بهترین وجهی ایفا نمود.
رفیق جعفری از معدود رفقایی بود که در جلسات
انتقاد از خود پس از عملیات معمولا انتقادی به او وارد نبود. دقت، وسواس و تعهد بی نظیر او ضامن
مستحکمی در موفقیت های پیاپی او در اجرای
درست مأموریت ها ومسئولیت هایش بودند.
رفیق جعفری بعدها در
سال 51 در موقعیتی قرار گرفت و به سطحی از رشد تشکیلاتی
دست یافت که توانست مستقلا شاخه ای تشکیل دهد. او در موضع جدیدش فعالانه وارد اقدام شد
و تعداد زیادی از مبارزان تازه به سازمان پیوسته را با تعالیم
و تجارب سازمان آشنا نمود و معیارها و مفاهیم تشکیلاتی را
به آنها آموخت. او واحدهای با ارزشی
را به وجود آورد که دستاوردهایشان در افزایش قدرت و امکانات سازمان
نقش تعیین کننده داشت. در این
دوره او به خاطر نقش ارزنده اش در پیشبرد امور سازمان به عضویت مرکزیت
سازمان برگزیده شد و از آن پس در نقش یکی از مسئولین اصلی
سازمان به فعالیت های انقلابی خود ادامه می داد. در این دوران او به مثابه یک پراتیسین
برجسته ی انقلابی درخشید و با اقدامات پیگیر و
درخشان خود در رشد و تثبیت سازمان نقش بسزائی ایفا کرد .
رفیق جعفری در طول
خدمات سازمانیش نمونه ی برجسته ای از خلاقیت انقلابی
بود. قدرت ابتکار و تلاش های او در
جهت خلق امکانات تازه برای مبارزه کم نظیر بود، رفیق عشقی
عمیق نسبت به توده های تحت ستم میهنمان داشت. رفقا به یاد دارند که هنگامی که
درد و رنج های بیکران توده ها را می دید چگونه منقبض می
شد و نفرت عمیقی از ریشه های این نابسامانی
ها و عوامل ایجاد کننده ی آن سراپای وجودش را فرا میگرفت.
رفیق جعفری از عشق عمیقی
نسبت به وظیفه انقلابیش و نسبت به رفقای همرزمش برخوردار
بود. تمام رفقا یی که با او کار کرده اند بخاطر می آورند که
حتی یک برخورد عادی با او چه انرژی و نیرویی
به آنها میداد. او نه تنها منبع بیکرانی
از انرژی و خلاقیت بود، بلکه قادر بود این امتیازات خود
را به رفقای دیگر نیز انتقال دهد و شور وشوق بی پایان
رفقا را به فعالیت ها و تلاش های پیگیر رهنمون شود.
رفیق جعفری در روزهای
دشوار سازمان، در شرایطی که ما زیر ضربات پیاپی و
سنگین دشمن قرار می گرفتیم با مغزی سرد وقلبی گرم و
روحیه ایی سرشار از سازندگی و با خونسردی حوادث را
استقبال می کرد و درجهت ترمیم ضایعات و بازسازی نیروها
و امکانات سازمان تلاش می نمود. او در بدترین لحظات زندگی
انقلابیش نیز مانند کوه پایدار بود و همچنان مسرور و سرفراز در
راه بزرگی که سازمانش آغاز کرده بود، نبرد می کرد.
حادثه ای ناشی از کار
مداوم و پی گیرش شهادتش را بدنبال آورده است. رفیق جعفری، درحالی که برای
انجام مأموریتی عازم مشهد بود، بر اثر خستگی ناشی از کار
مداومش لحظه ای در پشت فرمان اتومبیل به خواب رفت و همین باعث
بروز تصادفی شدید شد که به شهادت رفیق منجر گردید.
امروز جای او در میان
همرزمانش خالیست ولی دیر نیست روزی که دهها رفیقی
که او پرورده است با الهام از صداقت، ایمان و خلاقیت و روحیه نیرومند
او جای خالی او را پُر کنند و همچنان راه بزرگ او را تا پیروزی
نهایی ادامه دهند .
پروسه انقلاب نوین ایران
علیرغم تمام تلفاتی که می دهد، همچنان در حال بالندگی و
گسترش است و حتی ضرباتی سنگین و دردناک همچون شهادت رفیق
کبیری چون علی اکبر جعفری مانعی جدی بر سر
رشد آن ایجاد نخواهد کرد.
با ایمان به پیروزی راهمـــان
"به پیش به سوی بسیج توده ها"
پیش در آمد کوتاه
بورژوازی لیبرال، این
ترکیبی است که بسیاری از اپورتونیست ها از جمله
اپورتونیست های غاصب نام سازمان
چریک های فدایی خلق ایران در به اصطلاح تحلیل
های خود بکار می گیرند.
این ترکیب امروزه ورد
زبان آخوندها نیز هست. آن ها نیز بر سرمنابر و در حوزه ی کار
تبلیغی خود از آن سود می جویند و این ارمغان
اپورتونیست ها برای آنان است.
و در پی این همه، واژه ی مذکور بر سر زبان توده نیز
افتاده است.
وقتی بفهمیم که
اپوتونیست ها این ترکیب را برای پنهان کردن حقایق
اختراع کرده اند، آن وقت می توانیم به درستی نقش آن ها را در فریب
توده های مردم درک کنیم و ببینیم که چگونه آن ها در این
امر همدست و همکار قدرت مداران مرتجع و ضد خلقی کنونی شده اند.
اپورتونیست ها می
کوشند تا با استفاده از این واژگان لبه ی تیز مبارزه ی ضد
امپریالیستی و طبقاتی موجود در جامعه ی ما را کند
سازند، تا به خیال خود بتوانند به تدریج کنترل آن را بدست آورند. این
واژگان نمودار بسیار ارزنده ای از ایدئولوژی رفرمیستی
آنهاست که درعین حال تمایلات تسلیم طلبانه، پاسیفیستی
و رفرمیستی آن ها را نشان می دهد.
طبق این تئوری پوچ و
مُهمل که هیچگونه رابطه ای با واقعیت ندارد، حاکمیت کنونی
به دو پاره ی کاملا متفاوت تقسیم میشود. یکی
بورژوازی لیبرال و یکی جناح مترقی و انقلابی. آنگاه تمام جنایات، تمام نابسامانی
ها و حرکات ضد انقلابی این حاکمیت برگردن بورژوازی لیبرال
قرار می گیرد و بدین وسیله بخش دیگری از هیئت
حاکمه تطهیر و تبرئه میشود.
آن ها با طرح این تئوری موذیانه این ایده را
در توده ها رسوخ می دهند، که بخشی از هیئت حاکمه جزء نیروهای
خلقی بوده و با کمک آن می توان انتظار اقدامات انقلابی را داشت
و بدین گونه توده ها را از عمل مستقل خود بازداشته و آن را منوط و مشروط به
موقعیت این جناح مترقی و انقلابی !! خیالی می
نمایند.
رساله حاضر می کوشد تا
براساس چند مقاله از مقالات منتشره از " سازمان پیکار برای
..." این تز را مورد چون و چرا
قرار داده و ماهیت ضد علمی و ضد انقلابی آن را افشاء کند. این اولین مقاله ایست که در
این زمینه منتشر می شود، ولی بی شک آخرین
مقاله نخواهد بود. زیرا
تز"بورژوازی لیبرال" بیش از این باید
افشاء شود تا سُموم کشنده آن در ذهن توده ها خنثی شود.
با ایمان به پیروزی راهمـــان
چریک های فدائی خلق ایران
بهمن ۵۸
1- ماهیت دولت، جنبش خلقی
و شیوه ی برخورد اپورتونیست ها
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ما از مدتها پیش خطر تحلیل
های اپورتونیستی را از ماهیت طبقاتی دولت کنونی
خاطر نشان ساخته و از نتایج عملی آن برای نهضت خلق سخن گفته ایم. با نگاهی هر چند گذرا بر تحلیل های
اپوتونیست ها، دو خصوصیت عمده
ی آن ها بلافاصله آشکار میشود.
یکی این که شناخت طبقات از شناخت افراد شروع شده و در
همان حد متوقف می گردد و دیگر آن که در شناخت این افراد، تحلیل
هایی که در گذشته از موضع طبقاتی آن ها صورت گرفته به وضعیت
امروز آن ها تعمیم داده می شود.
تحلیل های اپورتونیستی
با حفظ این دو خصلت اساسی برای جنبش انقلابی خلق ما به
مثابه ی یک خطر بزرگ می باشد.
خطر این تحلیل ها به ویژه در شرایط کنونی به
مراتب بیش تر است. امروز بورژوازی
وابسته به کمک عده ای از انقلابی نماهای دیروز، درست به شیوه
ی محمد رضا شاه، مشغول افترا بستن به نهضت های خلقی می
باشد. محمد رضا نیز نهضت های
مردمی را با اشاره به برخی افراد یا جریاناتی که
خود را در صف آن جا زده بودند، ارتجاعی، فناتیک، مخالف ترقی و
نوکر بیگانه می خواند. امروز نیز بورژوازی وابسته ـ البته
از زبان انقلابی نماهای دیروز- همان تهمت را به نهضت خلق ما می
زند.
بیش از دوسال می گذرد
که خلق ما به یک جنبش بی سابقه دست زده است و در این مدت هر روز
عده ای مدعی رهبری آن شده اند و روز بعد همین نهضت آبروی
این مدعیان دیروزی را بُرده و نشان داده است که چگونه اینان
درمقابل قیام خلق قرار دارند. بدین
ترتیب جنبش خلق ما روز به روز پیش تر رفته و همچنان دامنه و عمق بیش
تری می بابد.
زمانی محمد رضا شاه قیام
تبریز را برانگیخته ی بیگانگان و دشمنان می خواند و
از مردم تبریز می خواست تا دستاویز این اجانب قرار نگیرند،
که البته منظور او از بیگانگان و دشمنان معلوم بود و امروز نیز حُکام
جدید به مردم تبریز هشدار می دهند که دست از قیام
بردارند، چرا که مورد سؤاستفاده دشمن قرار می گیرند و یا حتی
پیش تر می روند و این قیام را برانگیخته ی بیگانگان
می خوانند! و با این دستاویز خلق را به باد تهمت و افترا می
گیرند. این بار اپوتونیست
ها نیز با آن ها همنوایی می کنند و در نتیجه ذهن
مردم را در مورد مفهوم واقعی گفته های حُکام جدید مخدوش می
سازند. اپورتونیست ها شناخت ماهیت
دولت کنونی را بر پایه ی ادعا های حُکام جدید قرار
می دهند و برای آن که کسی متوجه عمل آن ها نشود، سخنان آنان را
اندکی جا بجا می کنند و از ضعف های بسیار بزرگ و آشکار پیراسته
می سازند تا عدم تطابق آشکار گفته هایشان را با وضعیت واقعی
مخفی دارند و آنگاه خودشان هم چنین نتیجه می گیرند
که این نه یک قیام خلقی، بلکه نتیجه ی تحریکات
دشمنان خلق است. و براساس این همه
لاطائلات به خود اجازه می دهند تا به دنبال حُکام جدید راه بیفتند
و با اشاره به نام این یا آن شخص یا حزبی که خود را فعلا
در صف خلق جا زده مدعی شوند که نهضت مذکور خصلتی ارتجاعی و ضد
انقلابی دارد.
پس تصادفی نیست که
مقاله " دعوای ولایت فقیه، خیانت لیبرال ها و
هشدار به خلق آذربایجان"(1) با
این جملات شروع می شود: "حوادث اخیر تبریز و نا آرامی
در دیگر شهرهای آذربایجان قبل از آنکه نشانی از مبارزات انقلابی خلق ُترک
بر علیه ستم طبقاتی و ملی داشته باشد ناشی از تضادها و
درگیری های طبقات حاکم است که اکنون برسر مسئله رهبری
میان قدرتمندان مذهبی خود را می نمایاند و در این بین
توده ی وسیعی از مردم ناآگاه را آلت دست خود می
سازد". ( تکیه روی کلمات از ماست )
از این ها نباید
انتظار داشت تا در این مرحله که جنبش مردم ما تا این حد دامنه و عمق یافته
است، ماهیت آن را تشخیص دهند و در قبال آن درصدد ایفای
وظایف خود برآیند. نه، ما
بارها گفته ایم که همه ی این تحلیل ها نتیجه تمایلات
عملی آنهاست و نه حاصل بررسی جریانات عینی. این ها نمی فهمند که اگر خلق برای
قیام آمادگی نمی داشت و اگر نیازهای عینی
مردم نبود، امکان نداشت که توده های مردم گروه گروه، علیرغم همه ی
تحمیق ها و تهدیدهای هیئت حاکمه و کارشکنی های
اپورتونیستی به مبارزه برخیزند. این ها نمی فهمند اگر چنین
زمینه های بسیار رشد یافته وجود نمی داشت هیچ
یک از مرتجعین مورد نظر آن ها نمی توانستند قیامی توده ای بپا
کنند. این ها نمی فهمند که هر
قیام توده ای " قبل از هر چیز" یک قیام
توده ای است. و این که اگر به
علت تضادهای موجود " در هیئت حاکمه" عده ای قصد بهره
برداری از این قیام را به نفع خود داشته باشند، نه گناه قیام
مردم است و نه امری غیرطبیعی و این موضوع هم خصلت
توده ای بودن آن را نفی نمی کند. باید دانست که سیل خروشان جنبش این
ها را هم از سر راه خود جارو خواهد کرد.
همانگونه که کسانی دیگر را در دوران قبل از این جارو
کرد.
زمانی بود که عده ای
گمان می کردند و بسیاری از تحلیل های اپورتونیستی
هم نشان می داد که فلان شخص یا فلان گروه در رهبری جنبش قرار
گرفته و جنبش را مطابق منافع خود یا گروه خود و یا گروهها و طبقات
مورد علاقه ی خود به پیش می برد. و دیدیم که آن فرد یا افراد
به حکومت رسیدند و از جنبش خلق خواستند که آرام بگیرد، ولی
معلوم شد که نهضت هدف های دیگری داشته و راه خود را تعقیب
می نموده و تقاضای این ها هم اثری نداشته است. امروز اپورتونیست ها افراد دیگری
را در رأس نهضت نشان می دهند و حاضرند به خاطر مقابله با این خطر بزرگ
با ارتجاعی ترین محافل هیئت حاکمه همنوایی و همگامی
کنند!! ولی خوشبختانه جنبش خلق گوش
به این اراجیف نداده و به راه خود ادامه می دهد. (2)
اگر کسی بخواهد مرتجعینی را رسوا کند که می خواهند با
استفاده از جنبش خلق حساب های خصوصی خود را تصفیه کنند، باید
در این جنبش ها شرکت کند، خود آگاهی و تشکل آنان را بسط دهد و خلاصه
آن ها را هر چه عمیق تر سازد. راه دیگری برای "رسوا
کردن" این مرتجعین وجود ندارد.
سازمان هایی چون پیکار که شانه بالا می اندازند و
نهضت مردمی را با یک رشته دلایل پوچ و توخالی، جنبشی
ارتجاعی قلمداد می کنند، تنها و تنها می
خواهند "پاسیفیسم" ضد انقلابی خود را لاپوشانی
کنند. به همین جهت راهی که
اپورتونیست ها برای "رسوا کردن" این مرتجعین
انتخاب کرده اند، بیش از هر کس دیگری خود آن ها را رسوا می کند.
ما با توجه به تحلیلی
که مخصوصا سازمان پیکار در رابطه با مرحله ی جدید قیام
خلق از دولت کنونی ارائه داده است، کوشش می کنیم آن چه را که
درگذشته به طور کلی گفته ایم با تفضیل بیش تری تشریح
کنیم. اما لازم است یک نکته
را تذکر دهیم و آن این که اگر چه این سازمان بارها تحلیل
های خود را از وضع دولت به اقتضای زمان تغییر داده ولی
ماهیت این تحلیل ها هرگز تغییر نکرده است. لذا ما در این مقاله، بررسی خود را
بر مقالات "زیگزاگ های ضدانقلاب و انعکاس یک جانبه ی
آن در صف انقلاب"(3)، "کارگران و زحمت کشان و توده های رزمنده ی
آذربایجان و ایران"(4) و پیام "کمیته ی
آذربایجان"(5) سازمان پیکار که در ارتباط با قیام اخیر
مردم قهرمان آذربایجان نگاشته شده، متمرکز می کنیم.
***************
۲ ـ "سازمان پیکار
برای ..." فریب کار است!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گفتیم که یکی
از خصلت های مهم تحلیل های اپورتونیستی این
است که تحلیل بجای آن که بر بررسی جریانات عینی
استوار باشد، نقش افراد را اساس کار خود قرار می دهد و در تشخیص ماهیت
جریانات عینی تنها به پایگاه طبقاتی این
افراد رجوع میکند و در این زمینه نیز صرفا گذشته مبارزاتی
این افراد را مورد نظر قرار داده و تحول پایگاه طبقاتی آن ها را
در طول تاریخ منعکس نمی نماید. یکی از مهم ترین
کسانی که اساس تمام تحلیل های اپورتونیستی بر محور
وجود او دور میزند شخص خمینی است. این ها خمینی را نماینده
ی " خرده بورژوازی ملی" ، "خرده بورژوازی
سنتی"،"خرده بورژوازی مذهبی" ، و یا به
قول مقاله ی "دعوای ولایت فقیه" نماینده ی
" خرده بورژوازی انحصار طلب" و یا به قول پیام "
کمیته ی آذربایجان" سازمان پیکار در مورد وقایع
آذربایجان نماینده ی " کاسب کاران پولدار" و یا
به قول مقاله ی " زیگزاگ های ضد انقلاب"،"خرده
بورژوازی مرفه سنتی" می دانند و همین تحلیل به
آن ها کمک می کند که رهبری جنبش را از آن این خرده بورژوازی
دانسته و گمان برند که قسمت اعظم قدرت حاکمه در دست همین خرده بورژوازی
متمرکز است. این ها برای آن
که نشان دهند دولت نماینده ی خرده بورژوازی است لازم نمی
دانند که به تحلیل عملکردهای دولت بپردازند و از روی اقدامات
دولت زمینه های عینی استنتاج خود را نشان دهند، بلکه بیان
این مو ضوع را کافی می دانند که امر ونهی دولت در دست خمینی
است و خمینی هم که در قدیم نماینده ی خرده بورژوازی
بود و به این صورت به خیال خودشان ماهیت قضیه را روشن می
سازند.
همه می دانند که در یک
طرف هیئت حاکمه، بازرگان و دارو دسته اش قرار دارند و چه کسی است که این
ها را نشناسد. اگر بخواهیم سابقه ی تاریخی و بستگی
طبقاتی بازرگان را ملاک قرار دهیم، او به بورژوازی ملی
تعلق دارد و پایگاه طبقاتیش را همین بورژوازی ملی
تشکیل می دهد. ولی کافیست
که این سخن را بگوییم تا هر گونه تعین و تشخص خود را به
عنوان یک سازمان مبارز طبقه کارگر، به عنوان سازمان پیرو مارکسیسم
ـ لنینیسم معتقد به خط ومشی توده ای! از دست بدهیم
و به یک " توده ای"
تمام عیار تبدیل شویم.
اگر خمینی نماینده ی خرده بورژوازی و
بازرگان نماینده بورژوازی ملی باشد که این همان تحلیل
حزب توده می شود. پس باید چاره ای و لغت پردازی جدیدی
کرد. و درهمین جاست که اصطلاح
بورژوازی لیبرال به کمک پهلوان پنبه های پیکار آمده و در
این تحلیل ها نقش جادویی خویش را برای آنان
وسایر همپالگی هایشان بازی می کند. چون این حداقل تفاوت میان آن ها
و توده ای ها چیزی نیست
که به هیچ وجه حاضر به فدا کردن آن باشند.
اما ببینیم خود "بورژوازی لیبرال" واقعا
چیست؟ در همین مقاله "زیگزاگ
های ضدانقلاب" بار دیگر بورژوازی لیبرال در داخل
پرانتز تعریف شده است:
"بورژوازی لیبرال (بورژوازی متوسط غیروابسته)".
اکنون باید پرسید وقتی
سخن بر سر وابستگی یا عدم وابستگی باشد و وقتی که سرمایه
ی بومی غیر وابسته را در تمام فرهنگ های دنیا، سرمایه
ملی بنامند و مالک این سرمایه را هم بورژوازی ملی
بخوانند، چه مصلحتی این نامگذاری را ایجاب می
کند. حتی وقتی سازمان پیکار
به هواداران تز" بورژوازی ملی" تشر می زند که
"آن ها بورژوازی لیبرال خیانت پیشه ی ایران
را با بورژوازی ملی یک کشور نیمه مستعمره ـ نیمه
فئودال اشتباه گرفته و دموکراتیسمی را که این بورژوازی ملی
به دلیل اتکاء اقتصادیش به تولید و بازار داخلی می
تواند دارا باشد، با خیانت پیشگی بورژوازی لیبرالی
که در سیستم سرمایه داری وابسته اساسا به تولید داخلی
متکی نبوده و بورژوازی متوسط غیر وابسته را تشکیل می
دهد، عوضی گرفته" اند، باز هم مشکلی حل نمی گردد. از این
عبارت می توان فهمید که
" دموکراتیسم" بورژوازی ملی از بستگی آن
به تولید ملی داخلی ناشی می شود، ولی جالب این
جاست که حتی اشاره ای به گرایش های ارتجاعی این
بورژوازی ملی نمی گردد.
و این همان خصلتی است که از نظر همه ی هواداران تز
بورژوازی ملی در جریان انقلاب ظهور می کند و بورژوازی
ملی را حتی در رهبری مرتجعین قرار می دهد. اما چرا
سازمان پیکارکه می خواهد درعقاید دیگران تز بورژوازی
ملی را مورد انتقاد قرار دهد، آن را در جامعیت خود مورد انتقاد قرار
نمی دهد؟ آن ها که به وجود بورژوازی
ملی اعتقاد دارند، برای این بورژوازی دو خصلت قائلند که
هریک از این دو در مراحل مختلف انقلاب ظهور می کند. یکی از این دو خصلت "
دموکراتیسم" است که سازمان پیکارهم به آن اشاره می
کند. و اما خصلت دوم بورژوازی ملی
کدام است؟ جواب این پرسش اتفاقا
همان چیزی است که سازمان پیکار آن را نادیده می گیرد
و آن خصلت خیانت پیشگی این بورژوازی می
باشد. دلیل بی توجهی
سازمان پیکارکاملا روشن است، زیرا که این صفت ظاهرا تنها
برازنده ی " بورژوازی لیبرال" ساخته و پرداخته ی
خود اوست، ولی بهر حال "بورژوازی ملی" آن چنانکه مثلا
در چین وجود داشت، صفت مشخصه اش تنها "دموکراتیسم" نبود و
در این زمینه به هیچ وجه از خود پایداری نشان نمی
داد، بلکه همچنین ( و این در مرحله ای از انقلاب ضدامپریالیستی
صفت غالب وی گردید) "خیانتکار" و"سازشکار"
بود. حال اگر بورژوازی ملی "خیانتکار" و
"سازشکار" باشد که با اوجگیری انقلاب ضدامپریالیستی
احتمالش بسیار زیاد هست ـ تفاوتش با "بورژوازی لیبرال"
، "خیانتکار" و"سازشکار" در چیست؟
ولی این تازه همه ی
حرفی نیست که در مورد این مطالب می توان گفت. آیا از نظر سازمان پیکاردر کنار
"بورژوازی ملی" چین ـ پیکاراین نام را
تنها به آن بورژوازی چین اطلاق می کند که به تولید و
بازار داخلی متکی است ـ وجود "بورژوازی لیبرال"
ـ که در عین "غیر وابسته" بودن به تولید و بازار داخلی
نیز متکی نیست ـ امکان پذیر نبود؟ اگر نبود، چرا؟ درحالی که در کشور ما در کنار بورژوازی
وابسته، با آن تولید وسیع و حالت تعرضی اش چنین موجودی
می تواند زندگی داشته باشد.
پس چگونه درکنار مثلا "بورژوازی ملی" چین چنین
چیزی امکان وقوع نمی یابد؟ اما اگر چنین بورژوازی ئی در
آن جا هم وجود داشته، آیا نامش باز هم "بورژوازی ملی"
بود؟ و اگر چنین نامی داشته،
چرا این اشتباه را سازمان پیکار تذکر نمی دهد و نمی گوید
که باید نام آن را "بورژوازی لیبرال" می
گذاشتند. و به هر حال در این زمینه
از این گونه سئوال ها زیاد می توان کرد. ولی از طرح این مسئله که مسلما
سازمان پیکار حل پاره ای از آن ها را بر عهده ی کمونیست
های چین خواهد دانست، بگذریم و ببینیم که در این
تعریف برای "بورژوازی لیبرال" چه خصوصیاتی
ذکر می شود.
ما در همان جمله دیدیم
که سازمان پیکار با بینش "مارکسیست ـ لنینیستی"
مسائل را مورد تحلیل قرار می دهد بدان معنی که برای امور
روبنایی علل زیربنایی جستجو می کند و نمونه
درخشان این نوع تحلیل را هم در برابر خود داریم: پاسخ پیکار
در رابطه با این پرسش که چه شرایطی دموکراتیسم بورژوازی
ملی را ( که امری روبنایی می باشد) مثلا در کشوری
مانند چین بوجود می آورد؟
کاملا ماتریالیستی است: از"... اتکاء اقتصادیش
به تولید و بازار داخلی ...".
ولی صفت مشخصه ی "بورژوازی لیبرال" چیست؟ آن چه مسلم است این است که در مورد این
بورژوازی نباید گمان "دموکراتیسم" بُرد، بلکه آنچه را
به سهولت می توان به آن نسبت داد همانا "خیانت پیشگی"
اوست. ولی خوب می دانیم
که "خیانت پیشگی" خود نیز یک خصلت روبنایی
است. اما چه چیزی اساس زیر
بنایی این "خیانت پیشگی" را تشکیل
می دهد؟ ظاهرا سئوال ناراحت کننده ای
را طرح کرده ایم و مسلما وقتی وضع ناراحت کننده تر می شود که
اصرار ورزیم و بخواهیم تا این
اساس زیر بنایی را در گفته های سازمان پیکارمشخص
نماییم. علت "خیانت پیشگی" "بورژوازی
لیبرال" چه بوده و خیانتی که او انجام می دهد از چه
نوع است؟ آیا "بورژوازی
لیبرال" به دلیل وابستگی اش به امپریالیسم
"خیانت پیشه" است؟
نه! به هیچ وجه چنین نیست. ما در تعریف دیدیم که اساسأ
از نظر سازمان پیکار "غیر وابسته" صفت مشخصه ی این
بورژوازی است. پس چه عاملی او
را به "خیانت" وامیدارد؟
ممکن است آقایان کنترل اعصابشان را از دست بدهند و بگویند: برای
آنکه ذاتأ "خیانت پیشه" است. ما خواهیم گفت نه، باید با اعصاب
راحت تری بحث کرد. یک چنین
پاسخی ماتریالیستی نبوده و زیبنده ی
"مارکسیست لنینیست های معتقد به خط مشی توده ای"
نمی باشد.
پس پیش تر می رویم
و سعی می کنیم که در گفته های سازمان پیکار برای
سئوال دوم خود پاسخی مناسب بیابیم. واقعا خصوصیت بورژوازی
لیبرال چیست؟
ما از پیش می دانیم
که بورژوازی لیبرال شامل "تجاربازار"،" استادان
دانشگاه" و" وکلای دادگستری" می باشد. اما این
دانسته که مشکل ما را حل نمی کند. زیرا
این ها مصداق های بورژوازی لیبرالند. این ها کسانی هستند که اصطلاح
بورژوازی لیبرال از طرف مبتکرین این اصطلاح برآن ها اطلاق
شده است و مشکل ما هم این نیست. مشکل ما کشف خصوصیت این
بورژوازی لیبرال است. ما به
دنبال آن عامل زیر بنایی که این بورژوازی لیبرال
را تعیین کرده و همان عاملی که باعث شد تا این گروه های
ظاهرا متفاوت را در یک مقوله گرد آوریم، می باشیم و لازم
است تا برای رسیدن به این مقصود به بررسی بیشتری
بپردازیم.
بورژوازی لیبرال که نباید "خیانت
پیشگی" او را با "دمکراتیسم" " بورژوازی
ملی" اشتباه کرد عبارت از آن بورژوازی است که "... در سیستم
سرمایه داری وابسته اساسا به تولید داخلی متکی
نبوده و بورژوازی متوسط غیر وابسته را تشکیل میدهد...". ظاهرا پاسخی را که در جستجویش بودیم
یافته ایم. سازمان پیکار
به همان شیوه ای که از وی انتظار می رفت یعنی
به شیوه ی ماتریالیستی ظاهرا یکی از
صفات سالبه و یکی از صفات موجبه ی زیر بنایی
بورژوازی لیبرال را بیان کرده است. حال ضروری است تا بررسی بیشتری
به عمل آوریم و با این عبارات بیشتر آشنا گردیم.
صفات سالبه ی زیر بنایی
"بورژوازی لیبرال" بدین معنی است که این
بورژوازی به " تولید داخلی متکی" نمی
باشد. وقتی برای بورژوازی
سه قلمرو عمل بشناسیم: تولید، تجارت، وبانکداری، طبق این
تعریف می فهمیم که یکی از خصوصیات
"بورژوازی لیبرال" این است که بورژوازی تولیدی
نیست. و اما صفت موجبه ی
بورژوازی لیبرال چیست؟
از عبارت "بورژوازی متوسط غیروابسته" چنین بر
می آید که صفت موجبه ی بورژوای لیبرال "غیر
وابستگی" او می باشد و وقتی توجه داشته باشیم که این
خود یک صفت منفی است، می بینیم که در وحله اول تنها
فریب عبارت پردازی را خورده بودیم.
ما تا این جای قضیه
فقط دو چیز را درباره ی بورژوازی لیبرال فهمیدیم. یکی این که در تولید
شرکت ندارد و دیگر آنکه وابسته هم نیست. اما این ها همه خصوصیاتی
هستند که بورژوازی لیبرال فاقد آنهاست. پس واقعا این بورژوازی چه خصوصیاتی
را دارا است؟ از تحلیل جمله ی
بالا فقط این نکته می ماند که بورژوازی لیبرال
"متوسط" است. متوسط به نسبت به
چه کسی؟ و پایین و بالای این متوسط را چه گروه هایی
از بورژوازی تشکیل می دهند؟ معلوم نیست.
خوب حالا یک سئوال دیگر
را مطرح سازیم. "بورژوازی تجاری" را در نظر بگیریم
که در نوشته های سازمان پیکاراز آن به عنوان بخش مهمی از
بورژوازی لیبرال نام بُرده می شود. می خواهیم بدانیم که آیا
کار "بورژوازی تجاری" جز مبادله ی کالاها یی
است که خود از جریان تولید ناشی می شوند؟ و آیا هر گاه بورژوازی تجاری مشغول مبادله
کالاهایی باشد که در سیستم سرمایه داری
وابسته و در تولید سرمایه داری وابسته تولید گردند، می توان از "غیر وابسته"
بودن این بورژوازی سخن گفت؟ آیا
وابستگی از این بیشتر می شود که زندگی و مرگ طبقه ای
بستگی به تولید بورژوازی وابسته داشته باشد؟ و آیا وابستگی از این حد هم
بیشتر امکان دارد؟ ما به سازمان پیکار
توصیه می کنیم که لااقل بخشی از"تولید ملی"
را نیز برای حیطه ی عمل این "بورژوازی لیبرال"
آزاد کند تا این "غیر وابستگی" از "بورژوازی
وابسته" اندکی امکان تحقق یابد.
در سیستم اقتصادی ایران،
بورژوازی تجاری ناگزیر واسطه صدور و ورود کالاهای امپریالیستی
و برآورنده ی نیازهای پروسه ی تولید سرمایه
داری وابسته است. ولی در عین حال سازمان پیکار آن را غیروابسته
به سرمایه داری وابسته معرفی می کند. در این جا دیگر لازم نیست پیشتر
رویم و نشان دهیم که این بورژوازی تجاری مخصوصا در ۱۵
سال اخیر با چه بندهای نیرومندی به سرمایه ی
مالی امپریالیستی وابسته شده است و دیگر لازم نیست
بپرسیم که چگونه در حالی که قبول می کنند بورژوازی وابسته
تمام تولید جامعه را در چنگ خود دارد، جریان مبادله را که بررسی
مارکسیستی نشان می دهد نتیجه ی ولازمه ی طبیعی
جریان تولید است، مستقل می دانند و امکان عدم وابستگی به
تولید بورژوازی وابسته را برای بورژوازی تجاری قائل
می شوند.
آن ها پس از این آسمان و ریسمان
بافتن، از آن جا که می بینند دست هواداران تز وجود بورژوازی ملی
بیش از آن روشده است که بتوان با حفظ آن طرز تفکر باز هم مدعی مارکسیسم
ـ لنینیسم بود و به دلائل آشکار سیاسی اصطلاح مبهم
"بورژوازی لیبرال" را جعل می کنند و با هر توضیحی
بر ابهام آن می افزایند. آن
ها که جامعه ی ما را نیمه مستعمره ـ نیمه فئودال توضیح می
دهند یا آن هایی که جامعه ما را نیمه مستعمره ای می
دانند که درعین حال تولید بورژوازی ملی نیز در آن
وجود دارد، یکبار و فقط یکبار برای همیشه خود را از واقعیت
جدا می کنند و دیگر هر چه می سازند و هر چه می گویند
زاییده و نتیجه ی همین یک گناه است. ولی کسانی که می پذیرند
نظام تولیدی جامعه ی ما نظام تولیدی بورژوازی
وابسته است، اگر روزی هزار بار ناگزیر خود را از واقعیات جدا
کنند باز هم نمی توانند سخنی
بگویند که لاقل در عالم غیر واقعی ذهنیات با
سخنان قبلی شان مطابقت داشته باشد.
اگر تحلیل تئوری
مبارزه مسلحانه یا به قول اپورتونیست ها "مشی تمام خلقی
چریکی" برای این دسته از اپورتونیست ها هیچ
چیز نداشت، این امکان را به آن ها داد تا تز سرمایه داری
وابسته را از این تئوری به عاریت گرفته و بر خود ببالند و خود
را سوای آنها یی که جامعه ی ما را نیمه مستعمره ـ نیمه
فئودال می دانند و یا آنهایی که به تولید بورژوازی
ملی اعتقاد دارند، جا بزنند. ولی
این اقتباس که آنها ظاهرا حیات خود را به آن مدیونند، روزی
هزار بار جانشان را می گیرد.
تحلیل جامعه ی ما به عنوان جامعه ای که نظام بورژوازی
وابسته در آن حاکم است به هر صورتی که پذیرفته شود، باز درعمل برخوردی
کاملا انقلابی را ایجاب می کند، ولی چه باید کرد؟
وقتی که اپورتونیست ها نمی خواهند درعمل انقلابی باشند و
در عین حال از لحاظ سیاسی مصلحت شان نیست که تز بورژوازی
وابسته را به کنار گذارند، آن گاه هر روز باید واژه ی جدیدی
به فرهنگ مارکسیسم وارد کنند و یکی از آن واژه ها هم "بورژوازی
لیبرال"(6) است. همه ی این
اختراعات صورت می پذیرند تا نتایج انقلابی ای را که
از تز بورژوازی وابسته حاصل می شود، مخدوش سازند. ولی اگر این کار آن ها صرفا برای
آن بود که به خودشان و سازمان شان سروصورتی دهند و آبرویی کسب
کنند، مسئله ای نبود. حتی وقتی
به کمک این تحلیل ها برای خود وظایف عملی انقلابی
ای نمی شناسند، باز هم این تحلیل ها خطری برای
نهضت بحساب نمی آید و می توان گذاشت تا عده ای بی
عمل برای توجیه بی عملی خود تئوری هایی
بسازند و خود را به دست کاری کردن این تئوریها سرگرم کنند. ولی همه ی این ها وقتی
به خطری تبدیل می شوند که آن ها در مقابل جنبش خلق قرار گرفته و
با مراجعه به این تحلیل ها جنبش خلق را به باد افترا گیرند و
سخنانی از آن قبیل گویند که در مقاله ی "دعوای
ولایت فقیه..." راجع به آذربایجان و مشابه آن را در مورد
کُردستان گفتند.
اینان با اتکاء به این
تحلیل ها!! همه چیز را از پیش می فهمند. از سازشهایی که هنوز صورت نگرفته
ولی صورت خواهد گرفت، گزارش می دهند و پیشاپیش نحوه ی
مقابله با سازشکاری سازشکاران را که پس از این صورت خواهد گرفت، ارائه
می دهند. نه برای این
که دلشان برای جنبش خلق می سوزد، بلکه برای آنکه سازشکاری
ضمنی خود را با قدرت حاکمه بپوشانند.
در جریان جنگ کُردستان دیدیم که چگونه مارکسیست ـ لنینست های معتقد
به "مشی توده ای" به هنگامی که خلق کُرد و نیروهای
خلقی زیر شدیدترین حملات نظامی و تبلیغاتی
دشمن بودند، با اتکاء به همین تحلیل ها و به سبک رمالان حرفه ای
اعلام کردند که موازنه ی قوا و آرایش نیروها در شرایط
کنونی بر سازشکاری و وابستگی فلان نیرو به اجنبی و
اپورتونیسم و یا بی توجهی فلان نیرو به این
سازشکاری و بالاخره بر" ناآگاهی" توده ها در حمایت از
این نیرو، دلالت دارد. و پس
از اعلام این پیش گویی های پیغمبر گونه تنها یک
کار باقی مانده بود و آن این که در جای خود بنشنند و هرجا نشانه
ای ظاهری از پدید آمده عوارضی که پیش بینی
کرده بودند، می دیدند با خوشحالی آن را به رخ دیگران کشند
وبگویند نگفتیم؟ ما خودمان از
پیش می دانستیم.
آری خطر آن ها در همین
جا آشکار شده و لزوم مبارزه ی اید ئولوژیک با تفکر آن ها نیز
از همین جا ناشی می گردد.
خصلت آن ها این است که در جایی که طبیعت مبارزه
اتحاد را ایجاب می کند، به بهانه ی خودداری از سازشکاری
تضاد های درون خلق را دامن می زنند و به اصطلاح با تکیه بر
مارکسیسم ـ لنینیسم، "این ایدئولوژی
طبقه تا آخرانقلابی" به مبارزه با تئوری های "تمام
خلقی" بپردازند و در آنجا که مصالح جنبش خلق رسواکردن قاطعانه و مبارزه
جدی با دشمنان خلق را ایجاب می کند، به کمک تحلیل های
آن چنانی چهره ی دشمن را محو کنند و مرز میان دشمن اصلی
با دشمن فرعی و بطور کلی صف انقلاب و ضد انقلاب را مخدوش سازند. چنین است کار آن ها و چنین است خطری
که آن ها برای جنبش ایجاد می کنند.
هر
مبارز مارکسیست ـ لنینیستی می داند که در مبارزه علیه
امپریالیزم و بورژوازی وابسته عناصری هم در صف خلق قرار
دارند که در جریان این مبارزه کم کم سُست می شوند و اوج جنبش آن
ها را می ترساند و همواره احتمال سازشکاری پاره ای از نیروها
در جریان مبارزه وجود دارد و این مسئله ای نیسست. اپورتونیست ها این حقایق را
که از همان بدو پیدایش مارکسیزم جزو الفبای آن بوده است،
به نحوی بیان می کنند که گویی هم اکنون آن را کشف
کرده اند و این برای کسانی که اندکی با مارکسیسم
آشنا هستند، خنده آوراست.
بحث بر سر وجود این سازشکاری
ها نیست، بحث بر سر تفوق بر این
سازشکاری هاست. نحوه ی حل
این تضاد در عمل مهم است. عناصر
سازشکار را باید در جریان عمل در موقعیتی قرار داد که
امکان سازشکاری از آن ها سلب شود و یا سازشکاری شان حداقل ضربه
را به جنبش زند. بحث بر سر حداکثر نیروهایی
است که در حال حاضر می توان بسیج کرد، نه صرفا نیروهایی
که تا آخر می توان با خود همراه داشت و حل این مسائل است که در دستور
عملی روز قرار دارد.
بیایید دوباره
از آن جا که هنوز ما به همه خصوصیات "بورژوازی لیبرال"
پی نبرده ایم، به این مسئله بپردازیم. این موجود عجیبی
که درعین "لیبرالی"،"مستبد" و درعین
"عدم وابستگی"،"غیر ملی" و حتی
"ضد ملی" و درعین مخالفت کامل با بورژوازی وابسته
"همدست" اوست و حتی واسطه ی اتحاد خرده بورژوازی لیبرال
با امپریالیزم نیز می باشد، چنان که "خرده بورژوازی
مرفه سنتی به وساطت همین خرده بورژوازی لیبرال است که
بدام امپریالیستها افتاده و می رود تا سازش تاریخی
خویش را با ضدانقلاب و ارتجاع عملی سازد" (مقاله زیگزاگ های
ضدانقلاب) خصلت عجیب دیگری هم دارد که با همه ی انواع
بورژوازی و اساسا با خصلت بورژوازی مغایر است. این خصلت در نوع حکومت ایده آل این
بورژوازی لیبرال نهفته است.
اگر همه ی بورژواها خواهان تمرکز و یکپارچگی اقتصاد ملی
باشند، این بورژوا لیبرال های "خیانت پیشه" "می کوشند به قدرت دست یابند
و نهایتا با برقراری نوعی ملوک الطوایفی در
ایران، آذربایجان را به تیول خود درآورند."(7) می بینیم که این ها
عجب بورژوا لیبرال هایی هستند که خواستار حکومت فئودالی
بوده و دنبال "ملوک الطوایفی" می گردند و "تیول"
خودشان را می خواهند. بحثی نیست
که چنین موجودی اگر در واقعیت وجود داشته باشد شایسته ی
همه ی آن صفات ناپسند است که سازمان پیکار به آن نسبت می دهد.