سایت 19 بهمن

 

 

محمد حرمتی پور

---

 

 

 

1321            فروردین                    4

متولد می شود.

 

1349

توسط عبدالرحیم صبوری (بهروز) با سازمان در ارتباط است.

 

1350

پس از دستگیری عبدالرحیم صبوری (بهروز) ارتباط اش قطع می شود.

همراه با عباس کابلی هشت نفر را در دو تیم و در دو شهر شاهی و بابلسر سازمان دهی می کنند. یکی از تیم ها تحت مسئولیت وی است و دیگری تحت مسئولیت عباس کابلی است. عملیات انفجار کازینوی بابلسر توسط این گروه انجام می گیرد.

 

1351             تابستان

شایستگی کلیه ی رفقای هم گروه وی در پیوستن به سازمان تائید می گردد.

 

1352            بهار

برای ارتباط با سازمان بدون اطلاع همسر و فرزندش از خانه خارج شده و به ملاقات حسن نوروزی می رود و بعد از این با نام مستعار "مسعود" به فعالیت سازمانی می پردازد.

پس از مدتی فعالیت در تهران، اصفهان و چند شهر دیگر به همراه ایرج سپهری برای سازمان دهی امر تدارکات و روابط انترناسیونالیستی به خارج فرستاده می شوند تا به فلسطین بروند. در عراق توسط مامورین دولت عراق جهت شناسائی و بازجوئی به زندان برده می شوند.

در زندان به خاطر رفتار غیرانسانی مامورین امنیتی عراق با یک زندانی عراقی، به مامورین اعتراض می کند و مورد ضرب و شتم شدید مامورین امنیتی عراق قرار می گیرد به طوری که بی هوش می شود. بعد از این که هویت وی برای مامورین عراقی روشن می گردد از این واکنش اصولی و انسانی تحت تاثیر قرار می گیرند.

در عراق با بخش خاورمیانه ی جبهه ی ملی تماس می گیرد و سپس به فلسطین می رود و با نام "ابوجمال" در مبارزات خلق فلسطین شرکت می کند.

کلیه ی چریک های فدائی خلق که از سال 1352 به بعد به جنبش های انقلابی فلسطین و ظفار می پیوستند همگی از رهبری "ابوجمال" برخوردار می شوند.

 

شهریور          2

به همراه ایرج سپهری از مرز جنوب وارد ایران می شوند. قبل از ورود به شهر آبادان و در گورستان شهر مورد شناسائی عناصر دشمن قرار می گیرند. بعد از کشتن مزدوری که قصد دستگیری آن ها را داشت، با مصادره ی یک اتوموبیل ژیان از محاصره می گریزند. مزدوران ژاندارمری که در جریان واقعه قرار گرفته بودند، راه را برآن ها می بندند. هنگامی که به راه بندان می رسند بدون این که از سرعت اتوموبیل خود بکاهند به راه بندان زده و با جنگ و گریز از محاصره گریخته و وارد شهر آبادان می شوند. در داخل شهر با یک دسته ی دیگر از مزدوران روبرو می شوند که بر سر راه شان کمین کرده بودند. در حال جنگ و گریز مهمات خود را تقسیم کرده و با گذاشتن قرار بعدی و برای آن که نیروهای دشمن را پراکنده بسازند هر کدام از یک سو ضمن تهاجم و دفاع می گریزند.

ایرج سپهری به علت مریضی و گرمازدگی نمی تواند از مسیری که در نظر گرفته بود به سرعت عبور کند و در نتیجه مجبور به درگیری شده و تا آخرین گلوله اش با دشمنان می جنگند و آخرین نارنجک خود را نیز در میان خود و دسته ای از مزدوران منفجر کرده و شهید می شود.

دسته ای دیگر از مزدوران که محمد حرمتی پور را تعقیب می کنند با دیدن جسارت و قدرت مانور و تیراندازی های به موقع او، از تعقیب وی خودداری کرده و عقب نشینی می کنند. وی در حالی که تنها چند گلوله در سلاح اش باقی مانده است و سنگی را مانند نارنجک در دست گرفته و مزدوران  را گاه به گاه با آن می ترساند، همچنان به دویدن می پردازد تا هنگامی که متوجه می شود دیگر کسی وی را تعقیب نمی کند. در این زمان به نقطه ای نزدیک بهمن شیر که محل زندگی زحمتکشان فقیر است می رسد. او هنگام فرار از رادیوی دشمن شنیده بود که مزدوران مشخصات و نشانی لباس "خرابکار متواری" را می دهند. به همین دلیل فورأ خود را به رودخانه زده و به یک کپر زحمتکش عرب می رود و از وی می خواهد لباس های خیس او را بگیرد و یک پیراهن و شلوار خشک به او بدهد. کپرنشین زحمتکش که صدای تیراندازی را شنیده بود، هویت وی را سوأل می کند و او پاسخ می دهد که چریک فدائی خلق است و به خاطر زحمتکشان می جنگد. مرد زحمتکش چای و نان و لباس به او می دهد و پس از ساعتی به همراه وی و از راهی دور از دسترس پلیس وارد مرکز شهر می شود و بعد از تهیه ی لباس مناسب و تغییر قیافه، از دست دشمن می گریزد و مجددأ به خارج از کشور می رود.

 

1353

به یمن دمکراتیک می رود و با رهبران انقلاب یمن و عمان دیدار می کند. از نتایج این دیدار اتخاذ تصمیم درباره ی اعزام رفقائی از سازمان جهت آموزش و شرکت در جنبش انقلابی، استفاده از فرستنده ی رادیوئی و گشایش دفتر نمایندگی رسمی سازمان در عدن می باشد.

به حکم مسئولیت اش، رهبری شورای عالی بخش خارج از کشور سازمان، در استفاده از رادیوی "میهن پرستان" نقش ویژه ای دارد.

طرح ایجاد ارگان تشکیلاتی ویژه ی خارج از کشور را بر اساس نیازهای آن دوره به سازمان ارائه می دهد که با تصویب آن طرح، ارگان مذکور به طور عملی کار خود را آغاز می کند. بر اساس این طرح، سازمان علاوه بر دخالت مستقیم در رهبری جنبش دانشجویان و دانش آموزان هوادار و ایرانیان مقیم خارج از کشور، می تواند رابطه ی نزدیکی با نیروها و جنبش های آزادی بخش منطقه و جهان برقرار سازد. کمک های انقلابی اعم از مادی و تجربی را که در چارچوب روابط انترناسیونالیستی در اختیار سازمان و یا بالعکس از سوی سازمان در اختیار آن ها قرار می گیرد را کانالیزه نماید. در آغاز، محمد حرمتی پور و بعدها با همکاری اشرف دهقانی، مسئولیت این ارگان را تا آستانه ی قیام بر عهده دارد.

 

1354

گروه "ستاره" در یک پروسه ی تجانس با سازمان قرار می گیرد. در طی مبارزه ی ایدئولوژیک این گروه با سازمان، وی تضادی اساسی میان نظرات این گروه و سازمان می یابد و آنان را به خاطر این که با قبضه کردن امکانات سازمان قصد دارند سازمان را تحت فشار قرار دهند، افشاء و طرد می کند.

در طی یک مکاتبه، نسبت به انباشته گی زیادی تیم های چریکی در شهرها و لزوم گسترش مبارزه ی مسلحانه به روستاها به حمید اشرف هشدار می دهد، ولی به این هشدار توجهی نمی شود.

چند بار به ایران رفت و آمد می کند.

 

1355            تیر       8

در حمله به خانه ی تیمی در مهرآباد جنوبی در تهران، هنگامی که شناسنامه ی وی که نزد یکی از رفقا است به دست مأمورین ساواک می افتد، رژیم کشته شدن محمد حرمتی پور و پایان کار چریک ها را اعلام می کند.

 

1356            آذر     16

با رد تئوری سازمان از سوی رهبری اپورتونیست، کتاب "درباره ی شرائط عینی انقلاب" را می نویسد و بارها از رهبری می خواهد که جهت بحث و مبارزه ی ایدئولوژیک به ایران بازگردد، ولی به بهانه های گوناگون موافقت نمی شود.

 

1358           خرداد            8

پس از شکل گیری مجدد چریک های فدائی خلق ایران بعد از قیام، به سرپرستی یک تیم برای بررسی وضعیت سیاسی و مبارزاتی کردستان عازم منطقه می شود.

مدتی را در پایگاه آموزشی کومه له - گورامر - به تعلیم پیشمرگه های کومه له می پردازد.

پس از اتخاذ تصمیم مبنی بر حرکت مستقل، شاخه ی کردستان چریک های فدائی خلق ایران را پایه ریزی می کند. در جنگ اول و دوم کردستان نماینده و رهبر چریک ها در کردستان است.

طرح گسترش جنگ انقلابی و گشایش جبهه ی شمال را به کنگره ارائه می کند که با قطعیت آراء تصویب می شود.

 

1360 شهریور                      2

پس از انشعاب، در راس اولین دسته از چریک های فدائی خلق ایران (ارتش رهائی بخش خلق های ایران) به عنوان فرمانده ی ستون چریکی به جنگل های مازندران می رود.

عملیات حمله و تسخیر رادیو و تلویزیون مازندران (سوردار)، حمله و تسخیر مقر بسیج و سپاه شهر شیرگاه و راه بندان اتوبان ساری قائم شهر را طراحی و رهبری می کند.

 

1361 فروردین                   4

ساعت یک بعدازظهر به همراه عبدالرسول عابدی (رضا)، اسد رفیعیان (جلیل)، جواد رجبی (فرشاد) و حسن عطاریان در پایگاه موقت خویش در جنگل "خی پوست" در شیرگاه، به محاصره ی بیش از 300 نفر از نیروهای دشمن درمی آید. پس از نبرد با دشمن و از میان بردن اسناد سازمانی با منفجر ساختن نارنجک های خویش به شهادت می رسند و اجساد آن ها در "مجاور محله" ی قائم شهر در مازندران به خاک سپرده می شوند.

 

 

 

بازگشت