سایت 19 بهمن

 

 

 

حسن نوروزی

---

 

 

١٣٢٤

در محله ی راه آهن تهران متولد می شود.

 

1334

پدر وی با جمعی از یاران اش درمخالفت با خط مشی حزب توده و در يک عمليات تعرضی عليه رژيم کودتا، يک قطار محموله ی نظامی را از خط خارج ساخته و منفجر می سازند. پدر وی همراه رفقای اش در اين عمليات کشته می شوند.

پس از شهادت پدر، مجبور می شود ضمن تحصيل به کارگری بپردازد.

به خاطر کار، مجبور به ترک تحصیل می شود و به عنوان پادو به کارهای مختلفی می پردازد.

نجاری، شيشه بری، فلزکاری، لوله کشی، کارهای گوناگونی است که در اين دوره انجام می دهد.

در اين ايام، برخی از آثار ادبيات انقلابی را که جزو کتاب های پدرش بود، می خواند و سطح آگاهی خود را ارتقاء می دهد.

 

1338

در بندرعباس، بندربوشهر، تهران، شيراز، کرمان و شهرهای دیگر به کارگری می پردازد.

به طور غير قانونی و با يک موتور لنج، در کويت و دوبی به کار می پردازد و پس از مدتی، با مقداری پس انداز به ایران بازمی گردد و مدتی نیز در نواحی جنوبی و سپس در تهران به کارگری می پردازد. در تهران، مدت يک سال در بخش قوطی سازی کارخانجات شاه پسند تهران به عنوان کارگر شب کار کار می کند.

پس از آن توسط آشنايان پدرش در کارخانجات راه آهن تهران کاری برای اش پيدا می شود و از آن پس در کارخانجات راه آهن در بخش لوله کشی و تأسيسات به عنوان يک کارگر متخصص مشغول کار می شود

 

1346

همراه چند نفر از رفقای اش يک محفل مطالعاتی ایجاد می کنند.

برای تامين کتاب های مورد نياز محفل که در این شرائط به سختی به دست می آید يک بساط کتاب فروشی کنارخيابان ایجاد می کنند و بسیار سریع با اکثر کتاب فروشی های خيابانی ارتباط برقرار کرده و اعتماد ايشان را جلب می کنند و بدین ترتیب کمياب ترين کتاب ها در اختيار محفل مطالعاتی آن ها قرار می گیرد.

 

1348

در اوائل سال با گروه احمدزاده تماس می گیرد.

برخی از کارگران که قديمی تر بودند و تجاربی از فعاليت های سياسی قبل از سال 13٣٢ را داشتند، به شدت ابراز بدبينی می کنند و وی را مورد طعنه قرار می دهند که تو برای رسيدن به وکالت و وزارت به کار سياسی پرداخته ای و بدين ترتيب بی اعتمادی شديد خود را ابراز می کنند و کارگران جوان نيز به دليل جو خفقان در کارخانه ها تمايل زيادی به ادامه ی رابطه ندارند. در اين ميان تنها يک کارگر بسيار جوان نجار است که با شور و شوق بی حد کتاب هائی را که وی در اختيارش قرار می دهد، مطالعه می کند و تا به آخر اين فعاليت ها را ادامه می دهد، ولی او نيز نسبت به اين شکل کار معترض است. اين رفيق يوسف زرکار است که بعدها به سازمان می پيوندد.

حسن نوروزی در مقاله ای صريحا اظهار می دارد که: "هر نوع کار تبليغی و سياسی با توده ها بدون يک اقدام عملی و بدون يک حداقل نيروی متمرکز که بتواند به دشمن ضرباتی وارد سازد و هيولای دشمن را در ذهن مردم فرو ريزد و ايشان را به آسيب پذيری دشمن و امکان نابودی وی مطمئن سازد، بی ثمر است".

در همين زمان رفقای ديگری که در چارچوب فعاليت گروه در ميان کارگران و روستائيان فعاليت دارند نیز نظرات مشابهی را مطرح می سازند.

از آن پس، گروه، حرکت خود را در جهت تغيير شکل مبارزات خود آغاز می کند.

وی در جريان تغيير شکل فعاليت گروه در صف مقدم وارد فعاليت می شود.

 

1349

در يکی از اولين واحدهای چريک شهری که به فرماندهی مسعود احمدزاده تشکيل می شود، شرکت می کند.

از آن پس، به صورت يک انقلابی حرفه ای، مبارزه ای نوين و دشوار را آغاز می کند.

اولين عمليات واحد آن ها مصادره ی مسلسل کلانتری قلهک است که با پيروزی به انجام می رسد.

 

 1350           ارديبهشت

در جريان عمليات مصادره ی موجودی بانک آيزنهاور به عنوان محافظ عمليات شرکت کرده و وظیفه اش را به خوبی انجام می دهد.

 

تابستان

سازمان دچار ضربات شديدی می شود و تيم احمدزاده از ميان می رود. از اين تيم، تنها حسن نوروز باقی می ماند.

 

اواخر تابستان

در مرکزيتی که به منظور تجديد سازمان واحدها تشکيل می شود، شرکت می کند.

علی اکبر جعفری بعد از گذراندن دوره ی آموزشی در یکی ازشاخه های عملیاتی بامسئولیت حسن نوروزی مشغول به کار می شود.

 

اواخر شهريور

در يک درگيری طولانی در بيابان های جنوبی تهران از ناحيه ی پا مورد اصابت گلوله قرار می گیرد و با پای مجروح پس از طی مسافت چند کيلومتر خود را از محاصره ی دشمن خارج می سازد.

در همان شب بار ديگر در محاصره قرار می گیرد و از اين دام نيز به سلامت خارج می گردد.

پس از اين حوادث، به علت جراحت پای اش نمی تواند در عمليات چريکی شرکت کند، ولی در همه حال وظائف سازمانی اش را انجام می دهد.

 

اواخر مهر

پس از بهبودی پای مجروح اش، واحد تحت فرماندهی خود را تجديد سازمان می کند. اين واحد چريکی، "پويان" نام گذاری می شود.

واحد "پويان" مقارن با جشن های شاهنشاهی، يک رشته انفجار روی خطوط انتقال نيروی برق انجام می دهد.

 

اواخر پائيز

در مصادره ی بانک صادرات شعبه ی نارمک شرکت می کند.

 

اوائل زمستان

در عمليات حمله به بانک ملی شعبه ی صفويه فرماندهی عمليات را بر عهده دارد.

 

بهمن

در عمليات مصادره ی اتومبيل حامل پول بانک بازرگانی شرکت می کند.

در جريان تظاهرات به اصطلاح ملی سال ٥٠ که به خاطر انحراف افکار عمومی با خرج مبالغ هنگفت از جانب رژيم طرح ريزی شده بود، واحد چريکی "پويان" به فرماندهی وی در برنامه ی درهم ريزی تظاهرات شرکت می کند و با چند انفجار صوتی در رابطه با عمليات ساير واحدهای چريکی کل تظاهرات را برهم می ريزد.

 

اواخر زمستان

به همراه احمد زيبرم با چند نارنجک به سفارت آمريکا در تهران حمله می کنند و به سلامت به پايگاه خود بازمی گردند.

 

 1351           خرداد            11

همزمان با عملیات انفجار اتومبیل ژنرال پرایس آمریکائی توسط مجاهدین، چریک ها نیز تدارک عملیات دیگری را به فرماندهی وی آماده می کنند که موفق به اجراء آن نمی شوند.

 

پائيز

در سر يک قرار خيابانی در خيابان شوش تهران متوجه محاصره ی دشمن می گردد و با تيراندازی حلقه ی محاصره ی آن ها را شکسته و می گریزد.

 

1352            بهار

محمد حرمتی پور با وی در ارتباط قرار می گیرد.

 

دی                 20

در پی انجام مأموريتی در منطقه ی لرستان به طور غافل گيرانه مورد حمله ی مامورين دشمن قرار گرفته و مورد اصابت گلوله قرار می گیرد و به شهادت می رسد.

 

بازگشت