سایت 19 بهمنweb site  19bahman

 

متن زیر، بررسی سخنرانی رفیق پولاد در پالتاک است. این بحث اصولاً باید به صورت درونی و در نشریه ی درونی سازمان و هواداران صورت می گرفت، ولی از آن جا که رفقای سازمان، نشریه ی درونی را تعطیل کرده و به اعتراضات ما هم در این مورد توجهی ننموده اند، ناچار و بنا بر وظیفه، این مطلب به صورت بیرونی منتشر می گردد.

 

نقدی بر سخنرانی رفیق پولاد

óóóóóóóóóóóóóóó

 

روز يكشنبه نهم اكتبر سال جاری، رفیق پولاد، در اتاق پالتاکی چریک هاى فدائی خلق ايران، پیرامون موضوع "قتل عام سال 67، جنايتى كه بى پاسخ نخواهد ماند"، سخنرانی می کند و در پایان نیز به سوالات حاضرین در اتاق، پاسخ می دهد.

 

اصولاً، هنگامی که یک سازمان سیاسی در مورد "پاسخ" به یک "مسئله" به گفتگو می پردازد، لزوماً این "پاسخ" را باید در چارچوب استراتژی مبارزاتی مورد پذیرش اش بررسی کرده و تحت عنوان "پاسخ" به "مسئله" ی مورد بحث، پیام های مبارزاتی مبتنی بر آن استراتژی را ارائه دهد.

 

به طور مشخص، هنگامی که سخنگوی چریک های فدائی خلق ایران به بررسی "پاسخ" جنایت سال 67 می پردازد، طبیعی است که این انتظار وجود داشته باشد که رفیق سخنران، این "پاسخ" را در چارچوب تئوری مبارزه ی مسلحانه، هم استراتژی، هم تاکتیک بررسی کرده و پیام های مبارزاتی این تئوری را به عنوان "پاسخ" به این جنایت ارائه دهد.

چیزی که در این سخنرانی جای اش خالی بود!

 

در این جا، صرف نظر از بدیهیات عنوان شده در این سخنرانی، مواردی که با تئوری مبارزاتی چریک ها، یعنی تئوری مبارزه ی مسلحانه، هم استراتژی، هم تاکتیک در تناقض قرار دارد، مورد بررسی قرار می گیرد.

 

رفیق پولاد در ابتداء سخنرانی اش می گوید:

 

"... جمهوری اسلامی، از فردای به قدرت رسيدن اش تا به امروز، يعنی در طول 27 سال سلطه ی ننگين و سياه اش، هزاران جنايت ريز و درشت انجام داده و جان هزاران انسان بی گناه را فدای حفظ سلطه ی سرکوبگرانه ی خود نموده است. سلطه ای که با منافع امپرياليست ها و سرمايه داران وابسته گره خورده است."

 

بر اساس تئوری مبارزه ی مسلحانه، جامعه ی تحت سلطه ی امپریالیسم، جزئی ارگانیک از سیستم امپریالیستی است (احمدزاده). بنابراین، طبقه ی حاکم، یعنی سرمایه داری وابسته به امپریالیسم و همچنین رژیم سیاسی حاکم بر این گونه جوامع، همگی اجزاء ارگانیک سیستم امپریالیستی هستند. "سلطه"ی رژیم های سیاسی حاکم بر این گونه جوامع فقط و فقط در جهت حفظ و حمایت از منافع سرمایه های امپریالیستی است. به همین خاطر، این رژیم ها، پدیده ای مجزا از امپریالیست ها و سرمایه داران وابسته نیستند که "منافع" جداگانه ای داشته باشند که با منافع امپریالیست ها و یا با منافع سرمایه داران وابسته "گره" خورده باشد. این گونه "گره"زدن اجزاء امپریالیسم، ناشی از عدم درک صحیح از ارگانیسم امپریالیسم است.

 

رفیق پولاد در ادامه می گوید:

 

"... رژیم در شرائطی به این جنایت دست زد که مجبور شده بود علی رغم همه ی شعارهای جنگ طلبانه اش، به قول خمینی، جام زهر شکست را سربکشد و قطعنامه ی 598 سازمان ملل را بپذیرد. طبیعی بود که اجبار سردمداران رژیم جهت پذیرش قطعنامه یک روزه شکل نگرفته بود، بلکه خودش حاصل شرائط جدیدی بود که در سطح جامعه پیش آمده بود و حکایت از پارامترهای جدیدی می کرد که در رابطه ی مردم با رژیم به وجود آمده بود. این همان واقعیتی بود که ناتوانی رژیم را در تداوم جنگ غیرقابل انکار کرده بود، و گرنه رژيمی که با شعار "جنگ جنگ تا پيروزی" و "جنگ تا فتح کربلا" 8 سال بر طبل جنگ امپرياليستی و ضد مردمی کوبيده بود و هزاران جوان ايرانی را قربانی مطامع ضدمردمی خود کرده بود، نمی بايست در حالی که هنوز قسمت هائی از خاک کشور در دست ارتش عراق بود، تن به آتش بس دهد."

 

رفیق پولاد با عبارات فوق، پذیرش قطعنامه ی 598 سازمان ملل و اعلان آتش بس از سوی رژیم را، یک تصمیم یک جانبه از سوی رژیم جلوه می دهد، که انگار، تحت شرائط جدیدی که در "رابطه ی مردم با رژیم به وجود آمده است"، جمهوری اسلامی به ناچار، آتش بس را می پذیرد.

 

این گونه تحلیل از عملکردها و سیاست های رژیم های دست نشانده ی امپریالیسم، عدم توجه به این موضوع است که سیاست های کلی رژیم های دست نشانده، به طور مستقل و یک جانبه، از سوی خود این رژیم ها اتخاذ نمی گردد، بلکه تابعی هستند از سیاست های کلی امپریالیسم که توسط عوامل شان در جوامع تحت سلطه به اجراء درمی آیند.

 

همچنین، رفیق پولاد فراموش کرده است که با شروع جنگ میان رژیم های ایران و عراق، چریک های فدائی خلق ایران به درستی اعلام کردند که این، یک جنگ امپریالیستی است که به اقتضاء منافع امپریالیسم آغاز شده است و هر گاه نیز خود امپریالیست ها بخواهند، آن را به اتمام خواهند رساند. بنابراین، پایان جنگ میان ایران و عراق، پذیرش قطعنامه ی 598 سازمان ملل از سوی رژیم جمهوری اسلامی و آن هم از سر ناچاری نبود، بلکه این تصمیمی بود که آغازکنندگان جنگ، یعنی امپریالیست ها اتخاذ کرده بودند و باید توسط عوامل شان در ایران به اجراء درمی آمد.

 

رفقای چریک های فدائی با آغاز جنگ میان دو رژیم ایران و عراق، این چنین به درستی اعلام موضع می کنند که:

 

"ساده ترین اذهان نیز نمی توانست بپذیرد که دو دولتی که نیروهای مسلح آن ها یک سره به سلاح های ساخت کشورهای دیگر مسلح اند و قادر به بازتولید حتی یک مهره از هواپیماهای جنگی خود نیستند، مستقلا و با توجه به منابع داخلی خویش، و علیرغم میل کشورهای سازنده ی این سلاح ها، دست به جنگ زده باشند. ... مسلم است که این جنگ، تا وقتی که بتواند به این مقاصد خدمت کند، ادامه خواهد یافت و برانگیزندگان واقعی این جنگ وسائل ادامه ی آن را در اختیار مباشرین آن قرارخواهند داد. ولی به مجرد آن که احساس شود که این جنگ به این هدف ها خدمت نمی کند و برای امنیت سرمایه ی بین المللی خطرناک است، دیگر یک ساعت هم ادامه نخواهد یافت."

(در جنگ دو رژیم ضدخلقی ایران و عراق، چه کسی پشت سر چه کسی است؟ انتشارات چریک های فدائی خلق ایران، بهمن 1359).

 

حال، رفیق پولاد باید پاسخ بدهد که چرا تصمیم به آغاز جنگ را امپریالیست ها اتخاذ می کنند، ولی برای پایان دادن به آن، رژیم جمهوری اسلامی تصمیم می گیرد؟

 

و یا:

 

"این جنگ، ماهیت کثیف هر دو طرف و آن نیروهای پشت پرده ای که صحنه گردانان اصلی جنگ اند را، به خوبی نشان می دهد."

(اعلامیه ی شماره 54 چریک ها، 8 مهر 1359)

 

احتمالاً رفیق پولاد فراموش کرده است که این جنگ، "صحنه گردانان اصلی" داشته که هم برای آغاز آن و هم برای پایان آن تصمیم می گرفته اند!

 

همچنین:

 

"در هر صورت، هر تحلیلی که بخواهد جنگ ایران و عراق را در حیطه ی محدود منافع این دولت ها (بدون در نظر گرفتن رابطه ی تنگاتنگ این دولت ها با امپریالیست ها) بررسی کند، اگر چه گاه و بیگاه به نقش امپریالیسم هم اشاره داشته باشد، نمی تواند واقعیت امپریالیستی این جنگ را نشان دهد."

(در جنگ دو رژیم ضدخلقی ایران و عراق، چه کسی پشت سر چه کسی است؟ انتشارات چریک های فدائی خلق ایران، بهمن 1359).

 

اکنون، رفیق پولاد باید پاسخ بدهد که چرا برای تحلیل جنگ، باید واقعیت امپریالیستی آن را نشان داد، ولی برای تحلیل پایان یافتن این جنگ، وی "واقعیت امپریالیستی" را نادیده گرفته و علل آن را به "حیطه ی محدود منافع این دولت ها" مقید می سازد؟

 

و یا:

 

"بخصوص که چون نبض این جنگ در دست نیروهای امپریالیستی و رویزیونیستی است، به راحتی از "خارج" قابل کنترل می باشد."

(در جنگ دو رژیم ضدخلقی ایران و عراق، چه کسی پشت سر چه کسی است؟ انتشارات چریک های فدائی خلق ایران، بهمن 1359).

 

همان طور که مشاهده می شود، در ابتداء آغاز جنگ، نبض این جنگ در دست نیروهای امپریالیستی و ریویزیونیستی است، ولی پس از این همه سال، اکنون دیگر رفیق پولاد "نبض جنگ" را برای اتمام آن، به دست رژیم جمهوری اسلامی می سپارد!

 

رفیق پولاد می گوید:

 

"... جدا از نقش قدرت های بزرگ در غرب و شرق در شروع و تداوم جنگ و پارامترهائی که در تدوين قطعنامه ی 598 سازمان ملل نقش داشتند، اما روشن بود که از زاويه ی جمهوری اسلامی، شرائط داخلی و مخالفت های مردم و اوج گيری اعتراضات مردمی و پائين آمدن روحيه ی سربازان و پاسداران به رژيم اجازه ی تداوم جنگ را ديگر نمی داد."

 

آیا، به نظر رفیق پولاد، چنین اشاره ی کلی به "پارامترهائی که در تدوين قطعنامه ی 598 سازمان ملل نقش داشتند"، همان "اشاره ی گاه و بیگاه به نقش امپریالیسم" نیست که چریک ها در سال 1359 آن را مورد انتقاد قرار می دادند؟

مسئله ی سلطه ی امپرياليسم را بايد به طور ارگانيک و به مثابه زمينه ی هر گونه تحليل و تبيين در نظر گرفت، نه چون يک عامل خارجی که به هر حال نقشی دارد (احمدزاده).

 

رفیق پولاد در ادامه می گوید:

 

"... در شرائطی که همه ی ابزارهای اعمال حاکميت و قدرت در دست زورمداران و سرمايه داران است، مردم ستمديده ی ما جز مبارزه چه راهی در مقابل شان وجود دارد؟ ... بگذاريد زنگ بزرگ انقلاب به صدا درآيد، آن گاه مردم خود می دانند با عاملين کشتارهای سال 60، با عاملين قتل عام سال 67، چگونه برخورد کنند."

 

در این قسمت، رفیق پولاد گوشه ای از جوهره ی درک اش از تئوری مبارزه ی مسلحانه، هم استراتژی، هم تاکتیک را، و همچنین برای یک بار دیگر، عدم صراحت در بیان عقایدش را آشکار می سازد.

 

این کاملاً درست است که مردم ستمديده ی ما، جز "مبارزه" راهی در مقابل شان وجود ندارد، ولی این وظیفه ی رفیق پولاد است که بگوید چه نوعی از "مبارزه"!

"مبارزه"، از نوع مبارزه ی طبقاتی، روندی است که به طور بطئی در هر جامعه ی طبقاتی جاری است و این کشف تازه ای نیست؛ وظیفه ی رفیق پولاد اثبات این امر است که تنها راهی که در مقابل مردم ستم دیده ی ما وجود دارد، مبارزه ی مسلحانه ی توده ای و طولانی است.

 

عبارت "زنگ بزرگ انقلاب" نیز از ابداعات تازه ی رفیق پولاد است، ولی باز هم بدون این که توضیح بدهد که منظورش از این عبارت چیست؟ آیا "زنگ بزرگ انقلاب"، آغاز عالی ترین شکل مبارزه، یعنی مبارزه ی مسلحانه است؟ به احتمال زیاد منظور این نیست، چرا که این زنگ، در 19 بهمن 1349 به صدا درآمده است و رفیق پولاد نیز از این واقعه مطلع شده است. پس می ماند: "قیام همگانی"! بنابراین، با این که رفیق پولاد تاکنون ادعا کرده است که به تئوری مبارزه ی مسلحانه ی توده ای و طولانی - که در آن توده ها به تدریج به مبارزه کشیده می شوند - معتقد بوده است، ولی اکنون اعلام می دارد که در انتظار "قیام همگانی" است و آن را "زنگ بزرگ انقلاب" می نامد!

 

در پاسخ به این سوال که آیا شعار "زندانی سیاسی آزاد باید گردد"، شعاری رفرمیستی است یا نه؟ رفیق پولاد می گوید:

 

" ... به صرف این که نیروهای رفرمیست شعاری را برجسته می کنند و نیروهای خودشان را حول آن شعار بسیج می کنند، و یا حتی می توانند در مقاطعی جلب توجه بخش هائی از جامعه را بکنند، ما نمی توانیم مطالبات اساسی مبارزات مردم خودمان را با توجه به این عامل، کم و زیاد بکنیم. آزادی زندانیان سیاسی، و نه تنها آزادی زندانیان سیاسی، بلکه به دست آوردن همه ی آزادی های اجتماعی، بر پرچم مبارزات مردم ما حک شده است ... به صرف این که نیروهای دیگری، کسان دیگری، همین شعارها را مطرح می کنند، ما نمی توانیم این پرچم را بگذاریم و مثلاً بگوئیم برای نشان دادن رادیکالیسم مان، حالا باید شعارهای حادتری بدهیم. ... همه ی نیروهای انقلابی هم باید خواهان آزادی زندانیان سیاسی باشند ... ما خواهان آزادی زندانیان سیاسی باید باشیم. این خواست را باید بر پرچم خودمان بنویسیم ... و باید در حد توان مان در جهت تحقق اش مبارزه کنیم."

 

ای کاش رفیق پولاد این توصیه را به رفیق شهید مسعود احمدزاده هم کرده بود تا وی و چریک های دیگر، با شعار "هر مبارزه ی سياسی، به ناچار بايد بر اساس مبارزه ی مسلحانه سازمان يابد"، "رادیکالیسم"شان را نشان نمی دادند و شعار "زندانی سیاسی آزاد باید گردد" را بر پرچم شان حک می کردند! به خصوص این که در همان زمان، یعنی سال 1349، هم اعضاء گروه جزنی و هم اعضاء گروه فلسطین دستگیر شده و در زندان بودند و جالب تر این که هر دو این گروه ها معتقد به مبارزه ی مسلحانه نیز بودند ولی در هیچ یک از ادبیات چریک ها در آن زمان، این جملات به چشم نمی خورد که:

"همه ی نیروهای انقلابی هم باید خواهان آزادی زندانیان سیاسی باشند"!

و یا "ما خواهان آزادی زندانیان سیاسی باید باشیم"!

و یا "این خواست را باید بر پرچم خودمان بنویسیم"!

و یا "باید در حد توان مان در جهت تحقق اش مبارزه کنیم"!

بلکه دائماً تکرار این شعار است که:

 

"از يک طرف، شرط پيروزی مبارزه ی مسلحانه بسيج توده‌ها است - چه از نظر سياسی و چه از نظر نظامی - و از طرف ديگر، بسيج توده‌ها، جز از راه مبارزه ی مسلحانه امکان‌پذير نيست" (احمدزاده).

 

در پایان این بحث رفیق پولاد چنین نتیجه گیری می کند که:

 

" ... شعار آزادی زندانیان سیاسی به این معنا، اساساً یک شعار رفرمیستی نیست."

 

رفیق پولاد توجه نمی کند که هنگامی که یک شعار رفرمیستی نباشد، لزوماً باید یک شعار انقلابی باشد و هنگامی یک شعار انقلابی است که مضمون سرنگونی سیستم را به همراه داشته باشد. در حالی که شعار "زندانی سیاسی آزاد باید گردد" به هیچ وجه هدف سرنگونی سیستم را مد نظر ندارد و دقیقاً بیان این امر است که آزادی زندانیان سیاسی به هیچ وجه ملزم به سرنگونی رژیم نیست و با وجود همین سیستم هم می توان توقع و انتظار آزادی زندانیان سیاسی را داشت. بدون این که از تجربه ی تاریخی سال 1357 درسی بیاموزیم که زندانیان سیاسی زمانی آزاد شدند که رژیم شاه در سراشیبی سقوط قرار گرفته بود و قرارداد گوادولوپ امضاء شده بود.

 

رفیق پولاد در ادامه ی سخنرانی اش با مثالی که برای اثبات گفته های اش می آورد، نشان می دهد که هنوز به تفاوت شعار "مرگ بر آمریکا" و شعار "مرگ بر امپریالیسم" هم توجهی نکرده است. وی می گوید:

 

"... مثلاً ما بر علیه امپریالیسم هستیم ... حالا این خمینی از همه بیشتر داد می زد مرگ بر آمریکا، آیا باید همان وقت که او می گفت مرگ بر آمریکا، ما شعار ضدامپریالیستی مان را پائین بکشیم و بگوئیم که دیگر خلع سلاح شدیم؟"

 

رفیق پولاد دقت نکرده است که شعار "ضدامپریالیستی"چریک ها، هیچ گاه "مرگ بر آمریکا" نبوده، بلکه "مرگ بر امپریالیسم" بوده است و به همین خاطر هم، شعار "مرگ بر آمریکا"ی رژیم، چریک ها را "خلع سلاح" نمی کرد!

 

رفیق پولاد می گوید:

 

"... گلزار خاوران مثل هر صحنه ی دیگری از مبارزه ... باید از هر فضائی برای حضور در میان مردم و بردن شعارهای انقلابی به میان مردم استفاده کرد."

 

این، کاملاً درست است که مردم از گلزار خاوران به عنوان یک صحنه ی مبارزاتی استفاده می کنند. اساساً، توده ها همواره بر این سعی هستند که هر صحنه ی اجتماعی را به یک صحنه ی مبارزاتی بر علیه رژیم تبدیل سازند، ولی این دلیل نمی شود که پیشرو، انقلابیون را به گلزار خاوران ارجاع دهد! همان طور که احمدزاده هم نگفت که انقلابیون باید از صحنه ی گورستان "ابن بابویه" برای بردن شعارهای انقلابی به میان مردم استفاده کنند، بلکه گفت:

 

"اينک پيشرو تنها با توسل به حادترين شکل عمل انقلابی، يعنی عمل مسلحانه و خدشه‌دار کردن آن سد عظيم می‌تواند آن مبارزه‌ای را که در تاريخ جريان دارد، به توده‌ها بنماياند" (احمدزاده).

 

چریک های فدائی خلق مبارزه ی مسالمت آمیز را در شرائط دیکتاتوری سفاکانه ی شاه چیزی جز کمک به ادامه ی اسارت خلق نمی دانند.

(اعلامیه ی چریک های فدائی خلق در باره ی واقعه ی سیاهکل، 27 فروردین 1350)

 

حال، چنانچه "فضائی" وجود دارد که با استفاده از آن می توان در میان مردم حضور پیدا کرد و از آن طریق، شعارهای انقلابی را به میان مردم برد، رفیق پولاد موظف است که این را با صراحت بگوید و آن گاه دیگر، مبارزه ی مسلحانه تنها راه رسیدن به آزادی نمی باشد، بلکه حضور در گلزار خاوران نیز یکی از راه های رسیدن به آزادی است!

 

مسئله اين است که مبارزه ی مسلحانه آن شکل از مبارزه است که زمينه ی آن مبارزه ی همه‌جانبه را تشکيل می‌دهد و تنها در اين زمينه است که اشکال ديگر و پرتنوع مبارزه، ضروری و سودمند می‌افتد (احمدزاده).

 

در پاسخ به سوالی که نظر رفیق پولاد را در مورد اعدام جویا می شوند، رفیق می گوید:

"... اول این رژیم را بیندازیم. وقتی که این رژیم را انداختیم ... عاملین همه ی این جنایات ها باید مجازات بشوند. در دادگاه های مردمی هم باید مجازات بشوند و هر چه آن دادگاه ها تعیین کردند با قاطعیت تمام در مورد آن ها اعمال می شود."

 

چون رفیق پولاد کمتر با صراحت سخن می گوید، پاسخ این سوال را نیز صریحاً نمی دهد که به نظر وی، این گونه دادگاه های مردمی، چه مجازاتی را برای عاملین کشتار مردم باید در نظر بگیرند. بحث بر سر تعیین تکلیف برای این دادگاه های مردمی نیست ولی یک پیشروی سیاسی، برای این گونه مسائل سیاسی باید همواره یک "پاسخ" مشخص سیاسی داشته باشد و "پاسخ" را به دادگاه های مردمی حواله ندهد!

 

در پاسخ به این سوال که چرا ما کشتارهای سال های دیگر را مطرح نمی کنیم؟ رفیق پولاد می گوید:

 

"... کشتار سال 67 یک فاجعه ی ملی است."

 

رفیق پولاد بازهم توجه نکرده است که هنگامی که از یک موضوع ملی صحبت می شود، یعنی موضوعی که به یک ملت مربوط می گردد.

حال اگر در سال 1367 فاجعه ای صورت گرفته و آن هم فاجعه ای ملی بوده است، یعنی این که فاجعه ای برای ملت ایران اتفاق افتاده است.

چنانچه مفهوم "ملت ایران"، طبقه ی سرمایه دار و آن هم از نوع وابسته به امپریالیسم اش را هم شامل بشود، سوالی که مطرح می گردد این است که کجا و چگونه و به چه ترتیب، فاجعه ی کشتار سال 1367، فاجعه ای برای این طبقه هم محسوب می گردد؟

 

رفیق پولاد توجهی نداشته است که اصطلاح "فاجعه ی ملی" برای کشتار سال 1367، توسط توده - اکثریتی ها، برای بیان سازشکاری طبقاتی شان به کار گرفته شد!

 

 

از سوی:

19 بهمن، تشکل سراسری هواداران چریک های فدائی خلق ایران - کانادا

سازمان دانشجویان ایرانی - هلند (هوادار چریک های فدائی خلق ایران)

 

دسامبر 2005

 

 

بازگشت