سفاهت یا بلاهت
در 4 دسامبر 2007 مطلبی با عنوان "حقیقت یا خیانت"
و به امضاء آقای نعمت پهلوانفر منتشر شده است.
آقای پهلوانفر در این مطلب خود ضمن این که سعی
میکند از مواضع "حزب کار ایران (توفان)" در قبال حملهی
احتمالی آمریکا به ایران دفاع کند مخالفین خود را
نیز با این عناوین مخاطب میسازد: وارونگر، مغلطهگر، دارای
تفکرات بیمارگونه، دروغپرداز بیشرم، بیخرد، عنادورز،
غیرانسانی، غیرشرافتمند، کندذهن، فاقد بینائی
سیاسی، دروغگو، بیشرم، قاضیالقضات مکتب نرفته، دارای
درک کج و معوج از اندیشهی رهائیبخش آموزگاران
پرولتاریا، فضلفروش توخالی، طوطیوار، کجاندیش، عبارتپرداز
توخالی، انسانهای غیرمتعادل و بالاخره نیز چند عبارت از
لنین را به عنوان "یاسین"! در وصف "دفاع از
میهن" در شرائط تجاوز امپریالیستها به دولتهای
کوچکتر، نقل میکند.
آقای پهلوانفر در آغاز مطلباش مینویسد:
اینکه رژیم سرمایهداری
جمهوری اسلامی رژیمی جنایتکار و ضدانسانی است
و باید بیدرنگ توسط مردم ایران و نه توسط
امپریالیستها سرنگون گردد، حقیقتی است مسلم ...
قبل از هر چیز، بیان مسئله به این شکل، از سوی هر
کسی که صورت بگیرد، حاکی از عدم درک صحیح از مقولهی
امپریالیسم از یک سو، و عدم درک مقولهی سرنگونی یک
رژیم در دوران امپریالیسم، از سوی دیگر است.
یک رژِیم سیاسی مجموعهای از قوانین و
مناسبات میان نهادهای سیاسی جهت اعمال قدرت است که منافع
طبقهی معینی را حمایت میکند. بنابراین،
سرنگونی یک رژیم نیز با خلع ید سیاسی
از طبقهی حاکم تعریف میشود. به عبارتی سادهتر که آقای
پهلوانفر هم متوجه بشود، سرنگونی یک رژیم یعنی
این که طبقهی حاکم، قدرت سیاسی را از دست بدهد و
دیگر حاکمیت سیاسی نداشته باشد. چنانچه سرنگونی
یک رژیم تعویض تعدادی از افراد در راس هرم
سیاسی باشد، بدون این که طبقهای خلع ید
سیاسی بشود، پس در نتیجهی هر انتخاباتی، یک
رژیم سرنگون میشود؟!
به علاوه، اگر آقای پهلوانفر تاریخ معاصر را مطالعه کرده باشد؟
حتما میداند که امپریالیسم همواره رژیمهای
ملی و دمکراتیک را سرنگون ساخته است. بنابراین چون آقای پهلوانفر
نگران است که امپریالیسم درصدد سرنگونی رژیم جمهوری
اسلامی است، باید این را نیز اعتراف کند رژیم
جمهوری اسلامی، رژیمی ملی و دمکراتیک است؟!!!
و یا رژیم طالبان در افغانستان و رژیم صدام در عراق، رژیمهائی
ملی و دمکراتیک بودند که توسط امپریالیسم آمریکا
سرنگون؟ شدند.
حال به عباراتی بپردازیم که وی از قول لنین با عنوان
"یاسین" ردیف میکند.
اولین عبارتی که در مطلب آقای پهلوانفر نقلقول شده است:
"کیوسکی مطلقا شعار
دفاع از میهن را "خائنانه" مینامد. ما میتوانیم
با آرامش خاطر به او اطمینان دهیم هر شعاری برای
کساینکه آنرا بطور مکانیکی، بدون درک معنی آن، بدون تعمق
در آن، تکرار مینمایند، برای کسانیکه کلمات را بدون
تحلیل از مفهوم آن به مغز میسپارند، "خائنانه" بوده و
همیشه خواهد بود."
(لنین - سوسیالیسم و
جنگ)
به احتمال زیاد آقای پهلوانفر این گونه عبارات را همچون
"یاسین" تحویل گرفته است زیرا متوجه نشده است که
اولا، عبارت فوق از جزوهی "سوسیالیسم و جنگ"
لنین نیست بلکه از جزوهی "کاریکاتوری از
مارکسیسم و دربارهی "اکونومیسم
امپریالیستی"" است و ثانیا، چرا کلمه ی
"خائنانه" درون گیومه آمده است و بالاخره و مهمتر از همه این
که، اصلا جزوهی "کاریکاتوری از مارکسیسم و دربارهی
"اکونومیسم امپریالیستی"" چیست و با
چه هدفی نگاشته شده است.
جهت اطلاع آقای پهلوانفر!
با آغاز جنگ جهانی اول در سال 1914، به ابتکار سازمان زنان وابسته به
کمیتهی مرکزی حزب کارگر سوسیال - دمکرات روسیه، کنفرانس
بینالمللی سوسیالیستی زنان دربارهی
چگونگی برخورد به جنگ، در شهر "برن" Berne در سوئیس،
از 16 تا 28 مارس 1915، تشکیل میشود. نمایندگان روسیه قطعنامهای
را با عنوان "دربارهی شعار دفاع از میهن" به این
کنفرانس پیشنهاد میکنند که مورد تصویب کنفرانس قرار میگیرد.
سپس در ماه اوت، لنین به همراه زینوویف جزوهای به
نام "سوسیالیسم و جنگ" را مینویسد و قطعنامههای
حزب را در ارتباط با جنگ شرح داده و تفسیر میکند. لنین در
این جزوه پس از استناد به جملهی معروف "کلاوزویتس" (Carl Philipp Gottlieb von Clausewitz).که میگوید: "جنگ ادامهی سیاست
با ابزاری دیگر است"، توضیح میدهد که:
سوسیالیستها باید از
کشمکش بین راهزنان برای برانداختن همهی آنها بهرهبرداری
کنند. ... سوسیال - شوینیسم عبارت است از طرفداری از
عقیدهی "دفاع از میهن" در جنگ کنونی. ... سوسیال
- شووینیسم که در واقع دفاع از امتیازات، مزایا و حق
امپریالیسم "خودی" یا هر
امپریالیسم دیگر در غارتگری و چپاول میباشد،
خیانت کاملی است به تمام معتقدات سوسیالیستی. ...
سیاست سوسیال - شووینیستها، توجه آنها به جنگ از نقطهنطر
آزادیخواهی بورژوازی، جائزشمردن "دفاع از
میهن"، رای دادن به اعتبارات از طرف آنها، عضویت در حکومتها
و غیره و غیره، خیانتهای آشکاری هستند به
سوسیالیسم.
بعدها در اوت 1916، فردی به نام "پ. کیهوسکی" (P. Kievski) مطلبی
دربارهی حق ملل در تعیین سرنوشت خویش مینویسد
و سعی میکند اثبات کند که بند نهم برنامهی حزب، که حق ملل را
در تعیین سرنوشت خویش به رسمیت میشناسد، با موضعگیری
فوق در مورد شعار "دفاع از میهن" در تضاد قرار دارد.
وی چنین استدلال میکند که اگر طبق قطعنامهی
"برن"، شعار دفاع از میهن "خائنانه" باشد، پس ملل تحت
ستم که برای به دست آوردن حق تعیین سرنوشت با ملل ستمگر
میجنگند هم، "خائن" هستند چون از میهن خود دفاع میکنند
و بالاخره نتیجهگیری میکند که:
دفاع از میهن، این شعار
"خائنانه"، نتیجهای است که به طور کاملا منطقی از حق
ملل در تعیین سرنوشت خویش ناشی می شود ... ما
صریحا اعلام میکنیم که نمیفهمیم چگونه میتوان
در آن واحد هم علیه دفاع از میهن و هم موافق با تعیین
آزادانهی سرنوشت، هم علیه میهن و هم موافق با آن بود.
با امید به این که آقای پهلوانفر فهمیده باشد که چرا
کلمهی "خائنانه" در متنی که لنین نوشته است، در
گیومه آمده است؟! اما توضیح بیشتر برای آقای پهلوانفر
مفید است!
لنین خائنانه بودن شعار "دفاع از میهن" را در ارتباط با
جنگ کنونی، یعنی جنگ اول جهانی، میداند ولی
"کیهوسکی" در مخالفت با لنین میخواهد اثبات
کند که لنین، شعار "دفاع از میهن" را مطلقا خائنانه
میداند و برای همین هم لنین در متن خود کلمهی
خائنانه را در گیومه قرار داده است.
بلافاصله پس از انتشار مطلب "پ. کیهوسکی" در اوت 1916،
لنین درصدد پاسخگوئی به وی برآمده و جزوهی
"کاریکاتوری از مارکسیسم و دربارهی
"اکونومیسم امپریالیستی"" را در اکتبر
1916 منتشر میکند که تا به امروز هم توسط آقای پهلوانفر درک نشده
است!
لنین در این جزوه مینویسد:
قطعنامهی حزب ما ... با این
کلمات شروع میشود: "ذات واقعی جنگ کنونی عبارت است
از" چنین و چنان. بنابراین، منظور جنگ کنونی است. ... جنگ
امپریالیستی 1916 – 1914، جنگی که به منظور تقسیم
مستعمرات و برای غارت سرزمینهای خارجی و نظائر این
درگرفته ... در جنگ امپریالیستی کنونی، ... جملهپردازی
راجع به دفاع از میهن، مردم را به اشتباه میاندازد، زیرا
این جنگ ملی نیست. لیکن در جنگی حقیقتا
ملی، واژههای "دفاع از میهن" به هیچ وجه
فریبکاری نیستند. ... جنگی که به وسیلهی
ستمدیدگان (مثلا مردم مستعمرات) علیه قدرتهای
امپریالیستی، یعنی ستمگران، به پیش برده شود،
جنگی حقیقتا ملی است. ... خیلی ساده میتوان
گفت که این اصطلاحی است بسیار معمول، بسیار متداول و
حتی گاهی اوقات به سادگی اصطلاحی است خشک و خالی که
معنایاش توجیهگری جنگ میباشد. نه چیزی
بیشتر و نه هیچ هیچ. تنها عنصر "خیانت" که ممکن
است در آن وجود داشته باشد این است که افراد کوتهفکر قادرند با گفتن
این که "ما از میهن دفاع میکنیم" هر
جنگی را که شد، موجه جلوه دهند. در حالی که مارکسیسم، که خود را
تا این سطح تنزل نمیدهد، خواهان آن است که هر جنگی مورد
تحلیل تاریخی قرار گیرد، تا معین شود آیا
میتوان آن را به عنوان جنگی مترقی که به منافع دمکراسی
یا پرولتاریا خدمت میکند، و در این جهت به عنوان
جنگی مشروع، عادلانه و نظائر اینها، در نظر گرفت یا نه. شعار
دفاع از میهن اغلب اوقات موجه جلوه دادن ناآگاهانهی جنگ، به
وسیلهی خردهبورژوائی است که قادر نمیباشد برد و جهت
هر جنگ خاص را به طور تاریخی تحلیل کند.
بنابراین یکی از موضوعاتی که میتواند به
آقای پهلوانفر کمک کند که پاسخ این مسئله را دریابد این
است که از نظر لنین، تنها جنگی که میتواند مشروع، مترقی
وعادلانه باشد جنگی است که "به منافع دمکراسی یا
پرولتاریا خدمت کند".
در مقالهای که لنین در سال 1913 تحت عنوان بیداری
آسیا مینویسد مثالهائی را از چند کشور
آسیائی ذکرمیکند که در آن کشورها، جنبشهای
ضداستعماری شکل گرفتهاند. یکی از این مثالها کشور
اندونزی فعلی است که در آن زمان مستعمرهی هلند بوده است.
آقای پهلوانفر در ادامهی مطلباش این مقالهی
لنین را نیز مورد استناد قرار داده ولی از آن جا که نمیتواند
به دقت مطالعه کند، قادر به درک موضوعات عنوان شده از سوی لنین
نیز نشده است و ضمن این که جمعیت آن زمان اندونزی را به
جای 40 میلیون، 400 میلیون نفر ذکر میکند،
وصلهی "دفاع از نهضتهای اسلامی" را نیز به
لنین میچسباند!
چیزی که لنین در این مقاله مورد دفاع قرار داده،
بیدار شدن کشورهای آسیائی و مبارزات ضداستعماری
مردم این کشورهاست و در مورد اندونزی نیز صرفا این جمله
را بیان میکند که "در این کشور نهضت
ناسیونالیستی تحت پرچم اسلام بیدار شده است". حال
کجای این جمله "دفاع صریح از نهضتهای
ناسیونالیستی اسلامی" است، پاسخاش با آقای
پهلوانفر!!!
آقای پهلوانفر در پایان مطلباش نقل قول دیگری را از
لنین برای "جویندگان راه حقیقت" بیان
میکند تا اثبات کرده باشد که رژیم جمهوری اسلامی
وابستگی اقتصادی به امپریالیسم دارد ولی از نطر
سیاسی وابستگی ندارد و دارای استقلال سیاسی
است:
سرمایهی بزرگ مالی
یک کشور همیشه قادر است رقبای خود را حتی در کشوری
بیگانه و از نظر سیاسی مستقل از بین ببرد و این کار
را پیوسته انجام میدهد. در زمینهی اقتصادی،
این امر کاملا تحققپذیر است. "الحاق" اقتصادی بدون
الحاق سیاسی کاملا قابلتحقق بوده و پیوسته بدان برمیخوریم.
در متونی که امپریالیسم را مورد بررسی قرار میدهند
مرتبا به مطالبی برمیخوریم. به عنوان مثال، این که
آرژانتین در حقیقت یک "مستعمرهی تجاری"
انگلستان است، که پرتغال در واقع امر "تیول" انگلستان است و
امثالهم. این صحیح است. وابستگی اقتصادی به بانکهای
انگلیسی، بدهکاری در مقابل انگلستان، دستاندازی
انگلستان به خطوط آهن، معادن، اراضی و غیره، تمام اینها ممالک
نامبرده را تبدیل به "ملحقات" انگلستان در مفهوم اقتصادی
آن میسازد بدون آن که استقلال سیاسی آنان را خراب کند.
منظور از حق خودتعیینی
ملتها همان استقلال سیاسی آنهاست. به همین دلیل
امپریالیسم کوشش دارد که آن را نقض نماید، زیرا به دنبال
الحاق سیاسی، الحاق اقتصادی را غالبا آسانتر (سادهتر میتوان
به مامورین دولتی رشوه داد، امتیاز کسب کرد، قوانین به
نفع خود را به تصویب رسانید و امثالهم)، سادهتر و مطمئنتر میتواند
به تحقق درآورد – به همان ترتیبی که امپریالیسم به طور
کلی کوشش دارد الیگارشی را جانشین دموکراسی
نماید. لکن سخنراندن از "تحققناپذیری" حق
خودتعیینی (بخوان استقلال سیاسی)، از نظر اقتصادی،
در دوران امپریالیسم، یاوهسرائی بیهودهای
است.
(لنین: کاریکاتوری از
مارکسیسم و دربارهی "اکونومیسم
امپریالیستی")
طبق معمول، آقای پهلوانفر متوجه منظور لنین از این عبارات
نیز نشده است.
"پ. کیهوسکی" در مخالفت با حق تعیین
سرنوشت مینویسد:
آیا منظور ما این است که
تعیین آزادانهی سرنوشت در دوران امپریالیسم ...
تحقق نیافتنی است؟ بله، دقیقا همینطور است! زیرا
ما دقیقا از تضاد منطقی موجود میان دو مقولهی
اجتماعی: "امپریالیسم" و "تعیین
آزادانهی سرنوشت ملل" سخن میگوئیم ... امپریالیسم
تعیین سرنوشت ملل را نفی میکند و هیچ چشمبند حقه
بازی هم نمیتواند تعیین آزادانهی سرنوشت را با
امپریالیسم آشتی بدهد.
بدین ترتیب، "پ. کیهوسکی" چنین استدلال
میکند که چون در دوران امپریالیسم، جوامعی تحت تسلط
اقتصادی امپریالیستها هستند، پس از نظر اقتصادی،
تعیین آزادانهی سرنوشت در این جوامع نیز امکانپذیر
نیست.
لنین به این استدلال "پ. کیهوسکی"
چنین پاسخ میدهد که:
وی حتی نکوشیده است که
به یک تحلیل اقتصادی دست بزند! وی جوهر اقتصادی
امپریالیسم را با گرایش سیاسی آن عوضی
میگیرد ... امپریالیسم ... گرایش به سلب
آزادی و استقرار ارتجاع دارد. در این معنا مسلم است که
امپریالیسم "نفی" به طور کلی، نفی هر
گونه دموکراسی است ... امپریالیسم میکوشد دموکراسی
را سلب کند؛ و در دوران امپریالیسم تحقق بخشیدن به
دموکراسی ... دشوارتر است و حرفی هم در مورد عدم امکان
"اقتصادی" این تحقق یافتن، نمیتواند در
میان باشد.
لنین در ادامهی مطلب و پس از ارائهی تحلیل
اقتصادی از امپریالیسم نتیجهگیری میکند
که الحاق اقتصادی بدون الحاق سیاسی امکانپذیر است
ولی امپریالیسم گرایش به الحاق سیاسی دارد
زیرا بدین ترتیب، الحاق اقتصادی را آسانتر به پیش
میبرد.
بنابراین با پذیرش این گرایش سیاسی
امپریالیسم به الحاق سیاسی، آقای پهلوانفر و همفکراناش
هم مجبور میشوند بپذیرند که پس از گذشت بیش از 90 سال از
پیش برد این گرایش توسط امپریالیسم، در حال حاضر اکثریت
قریب به اتفاق کشورهای عقب نگه داشته شده، در عین حال ملحقات
سیاسی امپریالیسم هستند.
به طور کلی و بر اساس تجارب تاریخی، گسترش مناسبات
امپریالیستی در جوامع مختلف، همیشه و در همه جا، به
یک شیوه پیش نرفته است.
در بعضی جوامع مانند آرژانتین و یا پرتغال الحاق
اقتصادی صورت میگیرد بدون این که استقلال
سیاسی این کشورها از میان برود و در جوامعی مانند
ایران، قبل از این که مناسبات اقتصادی
امپریالیستی حاکم گردد، استقلال سیاسی از
میان میرود؛ به طوری که حاکمیت قاجاریه در
ایران، پس از جنگها و مقاومتهائی که در مقابل قدرتهای
امپریالیستی صورت میدهد به خاطر ضعف و عقبماندگی
تاریخی نهایتا شکست خورده و کاملا به قدرتهای
امپریالیستی آن زمان، یعنی روسیه و انگستان
وابسته میگردد و دولتهای امپریالیستی پس از
این که حاکمیت سیاسی در ایران را به خود وابسته
میکنند، قادر میشوند توسط همین حاکمیت وابستهی
قاجاریه، جنبش ملی و ضداستعماری مشروطه را شکست بدهند و چند سال
بعد نیز رژیم دست نشاندهی خود را توسط سید ضیاء و
رضاخان پالاندوز در ایران به حاکمیت برسانند.
بنابراین، چنانچه آقای پهلوانفر هم مانند تمام همفکراناش، که
برای رژیم جمهوری اسلامی استقلال سیاسی قائل
هستند، معتقد باشد که رژیم سیاسی در ایران تا قبل از
حاکمیت جمهوری اسلامی وابسته به امپریالیسم بوده
است، پس به طور منطقی نیز باید معتقد باشد که رژیم
سیاسی حاکم بر ایران، پس از حاکمیت رژیم جمهوری
اسلامی دارای استقلال ملی گشته است و حال این وظیفهی
آقای پهلوانفر و هم فکراناش میشود که با چراغ بگردند به دنبال
نمودهای این استقلال ملی در ایران تحت حاکمیت
جهموری اسلامی، در هر یک از عرصههای زندگی
اجتماعی!
همچنین، پاسخگوئی به این سوال نیز در دستور کارشان
قرار میگیرد که رژیم جمهوری اسلامی به عنوان
یک حاکمیت ملی! و با این استقلال ملی! چرا پس از
سی سال حکومت هنوز نتوانسته است به سیستم اقتصادی ایران
جهتگیری ملی بدهد و در راه رشد تولیدات ملی
گامی بردارد؟
یکی از مواردی که میتواند به آقای پهلوانفر و
همفکراناش کمک کند که به میزان استقلال سیاسی رژیم
جمهوری اسلامی پی ببرند مطالعهی مطالبی است که در
مورد توافقات کنفرانس "گوادولوپ" نوشته شده است. کنفرانسی که در
ژانویه 1979 و با حضور جیمی کارتر رئیس جمهور آمریکا،
جیمز کالاهان نخست وزیر انگلستان، والری ژیسکاردستن
رئیس جمهور فرانسه و هلموت اشمیت صدراعظم آلمان تشکیل میشود
و یکی از توافقات این کنفرانس جایگزینی رژیم
شاه با رژیم جمهوری اسلامی توسط خود امپریالیستها
بود. به عبارت بهتر، نه این که رژیم جمهوری اسلامی صرفا
رژیمی وابسته به امپریالیسم است بلکه در معنائی
دقیقتر، رژیم دستنشاندهی امپریالیستهاست.
در پایان یادآوری این نکته نیز ضروری است
چون آقای پهلوانفر ادعا دارد که مارکسیست - لنینیست است،
پس مجبور است این آموزهی مارکسیسم - لنینیسم، علم
مبارزهی طبقاتی، را بپذیرد که در هر جامعهای و با هر
رژیم سیاسی، حاکمیت سیاسی در دست نمایندگان
سیاسی طبقهای میباشد که به طور اقتصادی
حاکمیت دارد و چون طبق نظر آقای پهلوانفر، سیستم اقتصادی
ایران وابسته به امپریالیسم است پس حاکمیت اقتصادی
در ایران در دست سرمایهداران وابسته به امپریالیسم است و
بنابراین حاکمیت سیاسی در ایران نیز در دست
نمایندگان سیاسی سرمایهداران وابسته به
امپریالیسم قرار دارد.
با امید به این که آقای پهلوانفر و همفکراناش بخواهند
بفهمند!
بهمن آرام
ژانویه 2008
isaned@hotmail.com
www.19bahman.net
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ