(2)

 

     اخیرأ "چفخا" در پیام خود به مناسبت 19 و 22  بهمن تحت عنوان "گرامی باد سالگرد رستاخیز سیاهکل و قیام بهمن!" اعلام نموده اند که: "متأسفانه قیام بهمن به دلیل عدم تشکل انقلابی طبقه ی کارگر و فقدان یک رهبری کمونیستی در رأس آن، قادر به نابودی سلطه ی امپریالیسم و واژگونی نظام سرمایه داری وابسته حاکم نشد..."!؟ (تأکید از من است)

 

     از آن جا که جمله ی فوق دارای پنج بخش است که به ترتیب عبارتند از:

1-   قیام

2-    تشکل انقلابی طبقه ی کارگر

3-    فقدان رهبری کمونیستی

4-    نابودی سلطه ی امپریالیسم

5-    واژگونی نظام سرمایه داری وابسته

بنابراین من نیز در این نوشتار سعی خواهم کرد که به غیر از دو مورد آخر که به طرزی لاینفک در پیوند با یکدیگر قرار دارند، به ترتیب فوق به نقد و بررسی هر یک از موارد آن بپردازم و یک بار دیگر نشان دهم که این مدعیون دروغین "ادامه دهنده ی راه پُر افتخار رفقای بنیانگذار"، چگونه با درک های غلط و وارونه ی خود از مسائل بنیادی و اساسی تئوری انقلابی مبارزه ی مسلحانه، هم استراتژی هم تاکتیک، به آن خدشه می زنند و ضمن اشاعه ی افکار غیرانقلابی در میان توده ها و انحراف اذهان آنان ، خواسته یا ناخواسته آب به آسیاب دشمن به طورکلی و دشمنان قسم خورده ی این تئوری به طور اخص می ریزند.

 

مورد یکم: قیام

     براساس تئوری مبارزه ی مسلحانه و آموزه های بی بدیل آن در شرایط ایران، که جریان "چفخا" نیز (البته به غلط) خود را به آن منتسب و مرتبط می داند، بر مبنای دیالکتیک مبارزه در عصر امپریالیسم در کشورهای تحت سلطه هرگز امکان این نیست و نمی تواند باشد که یک قیام حتا در ابعاد وسیع توده ای آن منجر به نابودی سلطه ی امپریالیسم و واژگونی نظام سرمایه داری وابسته گردد.  اتفاقأ یکی از نکات آموزنده ی تجربه ی قیام بهمن تأکید بر همین امر اساسی فوق است.  به هر حال این بخش از جمله ی مذکور مورد بحث و متدولوژی آن، به کلی فاقد هرگونه ربطی با تئوری راهنمای انقلاب ایران است و به شکلی عریان بیانگر همان دید قیامی جریان معلوم الحال اقلیت و اجزاء پاره پاره ی سرگردان آن می باشد. 

 

مورد دوم: تشکل انقلابی طبقه ی کارگر

     این تئوری(م.م.) به ما می آموزد که در شرایط خاص ایران، پروسه ی تشکیل تشکل خاص و انقلابی طبقه ی کارگر (که به جز حزب کمونیست واقعی، هیچ چیز دیگری نیست) منوط به شکل گیری و انجام بسیاری پیش شرط ها از جمله گسترش همه جانبه ی مبارزه ی مسلحانه از طرف نیروهای موجود در جنبش انقلابی در سطح جامعه از یک سو و رشد مبارزات خودبخودی کارگران و زحمتکشان از سوی دیگر و تلاقی این دو و همچنین متقارن بودن شکل گیری واقعی آن با پیدایش ارتش خلق است .

 

     متأسفانه به جز رشد مبارزات خودبخودی، هیچ کدام از پارامترهای فوق نه فقط در سال های 57- 56 ، بلکه به دلائل خاص و متعددی از قبیل سلطه ی اپورتونیسم راست و متعاقب آن رشد رویزیونیسم و اشاعه ی تفکراتی که از انبان نکبت بار "حزب به غایت ضدانقلابی توده و شرکاء" تراوش کرد و همچون غده ای سرطانی پیکر سازمان چریک های فدائی خلق و به طور کلی جنبش انقلابی را فرا گرفت تا همین عدول های پیاپی مدعیون غیر راستین که تا زمان حال نیز ادامه دارد، هنوز هم متحقق نگشته اند.

 

     بنابراین در آن مقطع یعنی در شرایط سال 57  این طبیعی بود که "ستاد فرماندهی خاص طبقه ی کارگر" (حزب) وجود نداشت.  آنچه که طبیعی نبود مواضع "سچفخا" و وضعیت درونی آن بود. سازمان پُر افتخار چریک های فدائی خلق ایران بر بنیان تئوری مبارزه ی مسلحانه هم استراتژی، هم تاکتیک و مشخصأ براساس تحلیل دقیق این تئوری از مرحله ی انقلاب در ایران شکل گرفته بود و طبعأ می بایستی که در برگیرنده ی نه تنها صفوف مختلف خلق یعنی کارگران، دهقانان و خُرده بورژوازی شهری، بلکه آمال و امیال همه ی آنان را نیز نمایندگی می نمود.

 

     این یعنی این که در شرایط مشخص ایران اساسأ امکان آن وجود ندارد که ابتدا "حزب واقعی" تشکیل شود و سپس مبارزه ی انقلابی مسلحانه به پیش بُرده شود، بلکه این روند درست برعکس می باشد.  یعنی ابتدا مبارزه ی انقلابی مسلحانه شکل می گیرد و بعد با شکل گیری موئلفه های دیگری که در بالا به برخی از آن ها اشاره شد، آنگاه مقوله ی حزب پاسخ عملی خود را دریافت کرده و عینیت خواهد یافت. 

 

مورد سوم: فقدان رهبری کمونیستی

     مسلمأ منظور جمله ی مورد بحث، در این جا فقدان رهبری کمونیستی در رأس قیام بهمن می باشد.  بر فرض که این گونه بود و یک چنین امری اتفاق می افتاد. آیا سران امپریالیست ها نیز در "کنفرانس گوادالوپ" به همان نتایجی می رسیدند که رسیدند و مثلأ به ارتش امپریالیستی دستور می دادند که به مردم بپیوندد و همان سناریوئی را اجراء می کردند که کردند؟ بی تردید خیر!

 

     از جمله ی مورد بحث چنین برمی آید که گویا فقط کافی بود که به جای ایادی و نوکران جدید امپریالیسم(خمینی مرتجع و لیبرال های بدتر از وی) یک رهبری کمونیستی در رأس قیام قرار می گرفت تا به یکباره همه چیز تغییر کیفی می کرد و قیام می شد قیامی پیروزمند! که نتایج اش هم همان چیزی می شد که یک انقلاب دموکراتیک نوین نوید آن را به کارگران و زحمتکشان می دهد!!  ولی در واقع این طور نیست و هرگز نمی تواند که چنین باشد، مگر در پندار واهی اپورتونیست های بی عمل! 

 

     اگر از تئوری ظفرنمون مبارزه ی مسلحانه نمی آموزید، حداقل نیم نگاهی به تاریخ معاصر خلق های جهان تحت سلطه بیاندازید تا متوجه این امر حیاتی شوید که آن جا که پای یک رهبری واقعأ انقلابی کمونیستی در میان باشد، امپریالیست ها در برابر انقلاب خواهند ایستاد و در مصاف با آن، علاوه بر تحمیل نمودن یک جنگ داخلی تمام عیار توسط عمال خویش و ارتش امپریالیستی، خود نیز مستقیمأ وارد کارزار خواهند شد.

 

     در دوران امپریالیسم در کشورهای تحت سلطه، ما هرگز مقوله ای مجرد به نام قیام به مفهوم انقلاب نداشته و نخواهیم داشت.  به دیگر سخن، در عصر امپریالیسم در یک انقلاب می توان قیام های متعدد شکست خورده یا پیروزمندی را مشاهده کرد، اما در یک قیام هرگز نمی توان شاهد یک انقلاب پیروزمند بود.  این تصوری باطل است که مُهر ابطال آن را نیز دیالکتیک تاریخ مبارزاتی معاصر کشورهای مذکور بر آن کوبیده است.

 

موارد چهارم و پنجم: نابودی سلطه ی امپریالیسم و واژگونی نظام سرمایه داری وابسته

     اصولأ شکل گیری نظام سرمایه داری وابسته در کشورهای پیرامونی، خود حاصل برقراری سلطه ی سیاسی، اقتصادی و نظامی امپریالیستی در این جوامع بوده است.  بنابراین برای واژگونی این نظام، ابتدا بایستی سلطه ی سیاسی- نظامی امپریالیسم و سپس سلطه ی اقتصادی آن را نابود کرد. 

 

     در مورد نابودی سلطه ی سیاسی- نظامی امریالیسم،  این مدعیون کم حافظه فراموش می کنند که اصولأ یکی از مهم ترین دستآوردهای تئوریک و آموزه های انقلابی بنیانگذاران کبیر سازمان، بیان این نکته ی اساسی و استراتژیک است که جبهه ی انقلاب تنها در روند شکل گیری و پیشبرد یک نبرد فرسایشی تا به آخر یعنی مبارزه ی مسلحانه ی توده ای طولانی با جبهه ی ضدانقلاب (امپریالیسم و ایادی داخلی آن) است که قادر به درهم کوبی ماشین نظامی- دولتی امپریالیسم و تسخیر قدرت سیاسی به مثابه رکنی اساسی در پیشرفت انقلاب و هموار نمودن راه براندازی کامل نظام سرمایه داری وابسته خواهد شد، ولاغیر!

 

     این یعنی همان جنگ توده ای طولانی که تئوری مبارزه ی مسلحانه از آن سخن می گوید.  این همان پروسه ای است که علارغم دربرداشتن هزینه های گزاف برای صف انقلاب، لاجرم تنها راه رسیدن به پیروزی و تسخیر انقلابی قدرت سیاسی در عصر امپریالیسم در کشورهای تحت سلطه می باشد.

 

علاوه بر آن، بایستی توجه داشت که در راه براندازی این نظام به مثابه یک فرماسیون، تنها قطع سلطه ی سیاسی- نظامی امپریالیستی کافی نیست، بلکه شرط کافی، نابودی قطعی سلطه ی اقتصادی امپریالیستی می باشد که جنبه ی زیربنائی موضوع بوده و طبعأ در آن مقطع و موقعیت مبرمی که انقلاب در آن قرار خواهد گرفت، این موضوع به معنای برانداختن شیوه ی تولیدی حاکم بر جامعه است.

 

     به عبارت دیگر با تسخیر قدرت سیاسی (به معنای خُرد کردن ماشین سیاسی- نظامی دولت دست نشانده و جایگزینی آن توسط نیروهای انقلاب در قالب یک دولت دموکراتیک نوین به رهبری طبقه ی کارگر) می توان نظام سرمایه داری وابسته را واژگون نمود، اما نمی توان آن را از بین بُرد، مگر این که سلطه ی اقتصادی امپریالیستی را نابود کرد.  انجام این امر مهم نیز تنها از طریق خروج از مدار اقتصاد جهانی امپریالیستی و پی ریزی اقتصادی نوین و مستقل امکان پذیر خواهد بود.   

 

 

پویان کبیری

21 بهمن 1386

10 فوریه 2008

www.19bahman.net

pouyan@19bahman.net

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بازگشت