مقوله ی جنگ از دیدگاه کمونیستی
جنگ و قدمت
آن بی تردید به وسعت و در امتداد تاریخ طبقاتی جامعه ی
انسانی یعنی از آغاز تا انتهای آن موجود بوده و خواهد
بود. از آن شامگاهی که جامعه ی
بشری سر به سودای سود فردی سپرد و طی روندی به
طبقات تقسیم گردید، از همان هنگام نیز مسئله ی جنگ و جدال
طبقاتی انسان ها پدیدار گشته و با سیر رشد و تکامل جامعه، جنگ
هم در همه ی ابعاد قابل تصور آن رشد و توسعه یافته است.
اگر بخواهیم تعریفی خلاصه
و رسا از جنگ ارائه دهیم، بایستی به تعریف داهیانه ی
لنین از این مقوله اشاره کنیم که می گوید:
"جنگ ادامه ی سیاست" و "سیاست بیان فشرده ی
اقتصاد است".
نکته ی بسیار مهم و اساسی
در این مورد این است که جنگ ها در عرصه ی اجتماعی در
سراسر این دوره ی تاریخی از حیات جامعه ی
انسانی که پیش تر به آن اشاره شد، به طور کلی به دو شاخه یا
گونه ی اصلی و کاملأ متضاد تقسیم می شوند. یکی جنگ های ناعادلانه
و ضدانقلابی و دیگری جنگ های عادلانه و
انقلابی.
در دوران معاصر، جنگ هایی که
امپریالیست ها و دست نشانده گان و مرتجعین بومی شان برعلیه
توده های کارگر و زحمت کش و به طورکلی خلق های تحت ستم در بسیاری
از مناطق جهان به راه می اندازند، جنگ هایی از نوع ضدانقلابی
اند که در جهت به بند کشیدن و استثمار آنان و همچنین به یغما
بردن منابع طبیعی و انسانی آن ها به پا می شوند.
ناگفته نماند که در اکثر موارد، این
گونه جنگ ها حتا با مخالفت ورزیدن شدید و وسیع توده ها و وجود
جنبش قوی و سازمان یافته ی ضدجنگ نیز، توسط امپریالیست
ها به اجراء در می آیند.
درعین حال و در همین دوران، ما
جنگ های انقلابی خلق های مبارز برعلیه امپریالیست
ها و نوکران داخلی شان را از جمله در چین، کُره، ویتنام و دیگر
نقاط جهان داریم که در راستای آزادی، استقلال و رهائی از
استثمار و قیدوبندهای نظام ظالمانه ی سرمایه داری
انجام شده اند و به همین دلائل نیز عادلانه و انقلابی اند. این گونه جنگ ها نیز علارغم خواست
امپریالیست ها و حکومت های مرتجع وابسته به آنان، از سوی
توده ها و انقلابیون به پیش بُرده می شوند.
تاریخ یکصدساله ی اخیر
جامعه ی انسانی مملو از جنگ هائی ست که در هر دو شکل آن بارها
اتفاق افتاده و برای کسانی که حافظه ی تاریخی دارند
و یا اگر ندارند، چشمی برای دیدن و فهم و شعوری برای
درک کردن داشته باشند، حاوی درس های بزرگی ست. برای نمونه، ما در ذیل فقط به چند
مورد آن و برخی زوایای آن ها اشاره می کنیم.
جنگ جهانی اول، علارغم خواست توده های
کارگر و زحمت کش و پیشقراولان کمونیست آن ها، بر اثر رشد تضادهای
فی مابین امپریالیست ها و به جهت ضرورت تقسیم مجدد
جهان از سوی آن ها شکل گرفت.
در همان مقطع، آن دسته از اپورتونیست
هائی که به ظاهر جامه ی کمونیستی برتن کرده و در انترناسیونال
دوم گرد آمده بودند، با اتخاذ مواضعی که نتیجه ی درک غلط و غیرکمونیستی
شان از مقوله ی جنگ بود، نهایتآ به دامان "ناسیونالیسم
و میهن پرستی کورکورانه" درغلتیدند و بدین وسیله
در راستای تحکیم ارتجاع حاکم بر کشورهای خویش گام
برداشتند.
در آن میانه، تنها جریانی
که درکی درست از قضایا داشت و به همین دلیل هم به بی
راهه کشانیده نشد، بلشویک ها بودند.
آن ها به رهبری لنین، متفکر بزرگ تاریخ انقلابات اجتماعی،
در برخورد به این مسئله توانستند با درکی کمونیستی، نه
تنها مواضعی بی نهایت انقلابی اتخاذ نمایند، بلکه
در عمل جنگ امپریالیستی را به جنگ داخلی تبدیل
نموده و به نفع انقلاب از آن استفاده نمایند.
لنين در مقالهی "جنگ
و سوسيال دموكراسی" وظايف
كمونيستها را در قبال جنگ امپرياليستی جهانی اول چنین برمی شمارد:
"وطيفهای كه در
برابر سوسيال دموكراسی قرار دارد، قبل از همه اين است كه اين معنای حقيقی جنگ
را آشكار نمايد و اكاذيب و سفسطه جويی و عبارت پردازی "ميهن پرستانه ئی" را كه طبقات حکمفرما يعنی مَلاکان و بورژوازی برای مدافعه از جنگ
اشاعه می دهند، بی رحمانه فاش سازند".
وی
در همان جا میگويد که: "تبديل
جنگ امپرياليستی معاصر به جنگ داخلی يگانه شعار صحيح پرولتاريائی
است كه تجربه كمون آن را
نشان داد و "قطعنامه ی بال"(1912) آن را قيد نموده ...، هر اندازه دشواری يك چنين تبديلی در فلان
يا به همان لحظه عظيم به نظر آيد، باز هم در شرايطی كه جنگ صورت واقعيت به خود گرفته، سوسياليستها هرگز از كار تداركاتی
منظم و مصرانه و مداوم
در اين زمينه امتناع نخواهند ورزيد. تنها از اين
طريق است كه پرولتاريا میتواند
خود را از چنگ وابستگی به بورژوازی شووینیست برهاند و به شكلهای گوناگون و با
سرعتی زياد يا كم در راه آزادی واقعی خلقها و در راه سوسياليسم
با گامهای مصمم پيش رود". (تأکیدها از من است.)
جنگ ایران و عراق نیز نمونه ای
دیگر از جنگ های ارتجاعی و ناعادلانه بود که توسط امپریالیست
ها و دول وابسته ی این دو کشور شکل گرفت. این جنگ اساسأ در راستای منافع
سرمایه جهانی، سرکوب توده های به پا خواسته و تحکیم پایه
های رژیم مرتجع جمهوری اسلامی که آن را به تازه گی
بر سر کار گمارده بودند و ...، بر پا شده بود.
این بار هم گرچه به تناسب اندازه و در
مقیاس خودِ این جنگ، اما به هرحال اپورتونیست ها، این
نوکران بی جیره و مواجب بورژوازی، همان کاری را
کردند که در مقطع جنگ جهانی اول و دیگر مقاطع حساس تاریخ
مبارزات انقلابی خلق ها جهان همواره انجام داده اند. خائنین "توده ای- اکثریتی"
و بسیاری از جریانات مدعی چپ و کمونیزم به دنبال
بورژوازی وابسته ی شووینیست روان گشته و نه تنها توده ها
را به شرکت در جنگ ترغیب می نمودند، بلکه نیروهای خود را
عملأ به صف کرده و با شعار "سپاه پاسداران را به سلاح سنگین مجهز کنید"،
روانه ی به اصطلاح "جبهه های جنگ مقدس میهنی"
کردند. جنگی که درواقع نه فقط هیچ
ربطی به منافع توده های کارگر و زحمت کش نداشت، بلکه دقیقأ در
راستای تباهی هرچه بیشتر و محکم تر کردن زنجیرهای
اسارت آنان بود.
اینک نیز درپی پایان
"جنگ سرد" که در واقع نه یک جنگ واقعی، بلکه رقابتی
تسلیحاتی- سیاسی بین "غرب و شرق"
بود، امپریالیسم آمریکا و شرکاء یعنی دیگر
راهزنان بین المللی به دلائل مختلف، ولی همواره ضرور برای
نظام سرمایه داری جهانی بر طبل جنگ می کوبند. آن ها از طریق دستگاه عریض و طویل
تبلیغاتی خویش، احتمال وقوع یک جنگ دیگر در منطقه ی
استراتژیک خاورمیانه و این بار با ایران را در افکار عمومی
زمینه سازی می نمایند.
جالب این که این روزها اپورتونیست
ها، از جمله جریان کوتوله ی "توفان" که بیشتر
به "بادی نحیف و موسمی" می ماند، بسیار
"پیشرفته!" و "آینده نگر!" شده اند و قبل از این
که حتا جنگ صورت واقعيت به خود گرفته باشد، اینان به پشتیانی
از ارتجاع حاکم در برابر "قوای بیگانه" به "جبهه ی
جنگ میهنی" رفته اند و سخت مشغول خاک پاشیدن به چشم توده
ها در این ننگ تاریخی خویش هستند!
باری، در خاتمه بایستی
تأکید کنیم که کمونیست ها یعنی مارکسیست- لنینیست
ها نمی توانند صرفأ برعلیه هرگونه جنگی باشند و خود و توده ها
را با ادا و اطوارهای ... گول بزنند، بلکه بایستی از موضعی
پُرقدرت به تبلیغ، ترویج و سازماندهی جنگ انقلابی و
عادلانه ی خلق برعلیه رژیم و اربابان آن بپردازند و در صورت تحمیل
یک جنگ ناعالانه و ضدانقلابی به خلق های ایران ، باید
آن را به جنگ داخلی یعنی جنگی عادلانه و انقلابی
برعلیه امپریالیست ها و رژیم منحوس وابسته ی جمهوری
اسلامی تبدیل نمایند.
به عبارت دیگر وظیفه ی
انقلابی، مبرم و حیاتی کمونیست ها و توده های مبارز
در چنان وضعیتی نیز، جنگیدن با هر دو سر ارتجاعی و
ضدانقلابی آن جنگ و همچنین مبارزه با اپورتونیست ها این
عوامل رخنه کرده ی بورژوازی در جنبش کارگری و کمونیستی
می باشد. مبارزه با امپریالیسم و ارتجاع، جدا از مبارزه با
اپورتونیسم نیست!
پویان
کبیری
آذر 1386
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ